جزوه اخلاق در قرآن
بسم الله الرحمن الرحیم
واژه اخلاق را اهل لغت به سرشت و طبیعت (تاج العروس، سیّد مرتضی حسینی واسطی، جلد 6، ص 337، ط بیروت)هیئت، شکل و صورت نفسانی (مفردات راغب، ماده خلق، ص159) کیفیت نفسانی که سبب صدور آسان کارهای متناسب گردد (مجمع البحرین،فخرالدین طریحی، ج 5 ، ص 156،مکتبة المرتضویة) معنا کرده اند. اما در اصطلاح کلام و فلسفه و منابع اخلاقی، اینچنین آورده شده :هو الملکة النفسانية التي تصدر عنها الا فعال بسهولة من غیر رویة (اسفار، ج4،ص 114. نهاية الحکمه، ص123، کشف المراد،ص250 مباحث المشرقیه، ج1،ص385،المحجه البیضا، ج5،ص 95، و…) استعداد، توان، خصلت نفسانی راسخ و ریشه داری که عمل متناسب با آن، بی تردید و تامل از انسان سرزند.
تعریف غزالی هم در این خصوص جامع و مانع است : الخُلق عبارة عن هیئة في النفس راسخة عنها تصدر عنها الفعال الجمیلة المحمودة عقلاً و شرعاً سميت تلك الهيئة خلقاً حسناً….(احیاء علوم الدین، غزالی،ج3،ص 48، دارالفکر بیروت)
خُلق هیات را سخی در نفس است که در اثر آن افعال به سهولت و بدون نیاز به فکر و تامل صادر شود اگر این هیات به گونه ای باشد که افعالش عقلاً و شرعاً پسندیده است آن را خلق حسن ( فضیلت) و اگر قبیح و ناروا بود آن هیئت نفسانی را که مصدر این افعال بود، خلق سیئ (رذیلت) نامند.از آنجا که هیأت نفسانی در صورتی خلق است که در نفس، رسوخ یافته باشد اگر کسی به ندرت یا به سبب نیازی مقطعی، کاری انجام دهد، مثلا مال خود را ببخشد. مادام که این امر در نفس او راسخ نشده نمی توان گفت خلق سخا پیدا کرده همچنین فعل باید به سهولت و بدون نیاز به تامل صادر شود از این رو کسی که به زحمت و در اثر تامل، بذل مال کند و یا هنگام غضب، به خاطر ملاحظات جانی، خویشتن داری ورزد، دارای خلق سخا و بردباری نیست.
در تمامی تعاریف فوق، دو نکته اصلی لحاظ شده 1- اخلاق، صفت است نه عمل و کار دارنده چنین صفتی ، دارنده اخلاق است هر چند در عمل و اجرا ، زمینه ابراز و اظهار آن را نیابد 2- صفتی اخلاق است که ریشه دار و راسخ باشد. نه موردی و سطحی و موقت و گذرا و متاثر از عوامل جانبی، جوشش درونی باشد نه تاثیر پذیری از عوامل بیرونی، ملکه باشد نه حال.
هر چند در محاورات عرفی، گاهی به خود عمل و کاری که از انسان صادر شود- نه صفت و خصلت راسخ نفسانی- اخلاق اطلاق می شود و گفته می شود این کار اخلاقی یا غیر اخلاقی است حتی با علم به اینکه منشأ آن عمل، صفت راسخ نفسانی نیست و چنان که در تعابیر برخی روایات از پیشوایان معصوم(ع)،خلق و اخلاق، به یکی از صفات اخلاقی که همان نرم خویی و انعطاف پذیری است، به کار رفته نظیر این روایت : عن رسول…اکثر ما ید خل به الجّنة تقوی الله و حسن الخلق ( کافی، ج2، ص100، باب حسن الخلق) بیشترین عامل بهشت رفتن انسانها دو چیز است پرهیزکاری و نرم خویی و خوش خلقی.
موضوع علم اخلاق
ملکات نفسانی موضوع علم اخلاق است بخش جسمانی مد نظر نیست بخش روح ونفس مورد بحث اخلاق است. تربیت بدنی وجسمی داریم اما اخلاق جسمی نداریم .تربیت اعم از اخلاق است هر اخلاقی، تربیت هست اما هر تربیتی، اخلاق نیست.
مباحث مربوط به نفس از دو نگاه مورد بحث است
1-پیدایش
دو نظر معروف در این باب وجود دارد الف: روحانیه الحدوث والبقاء که بیشتر نظر متکلمان است
ب: جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء که نظر حکیمان وفیلسوفان است ( سخن صدر المتألهین در الشواهد الربوبیه چنین است: حکمه مشرقیه. یجب علیک ان تعلم ان النفس التی هی صوره الانسان جسمانیه الحدوث وروحانیه البقاء … الشواهد الربوبیه،صدر الدین تصحیح سید جلال آشتیانی، ص22، مرکز نشر دانشگاهی.) تناسخ
تناسخ ملکی یعنی در همین دنیا روح پس از خروج از بدن وارد بدن موجود دیگری شود تا پاداش وکیفر ببیند. چنین اعتقادی از نظر شرایع وادیان الهی نادرست وباطل است ودر جهت مقابل اعتقاد به قیامت ومعاد قرار دارد.
تناسخ ملکوتی یعنی روح پس از خارج شدن از بدن دنیوی وارد بدن برزخی شود وبخشی از پاداش وکیفر خود را در برزخ ببیند . این اعتقاد مورد پذیرش ادیان الهی هست
ادله نا درستی تناسخ ملکی:
1-اکثر قریب به اتفاق انسانها چیزی از دوران قبل خود به یاد ندارند(تجربی)
2-هیچ بچه ای با کمالات دوران پیشین به دنیا نیامده ( تجربی)
3- بازگشت فعلیت به قوه محال ونا ممکن است (علمی)
4-همراهی وهمدردی با محرومان ومظلومان را از بین می برد (اجتماعی)
توصیف
نفس مجرد
حقیقت نفس از نظر حکما وفلاسفه مجرد واز نظر غالب متکلمان مادی است
علامه مجلسی ر به تردید سخن گفته تکفیر قایلان به تجرد نفس را افراط وتحکم دانسته وجزم واصرار بر تجرد را هم جرأت وتفریط نامیده وامر را مردد می داند بین این که جسم لطیف نورانی ملکوتی داخل بدن باشد وخلقت جسم لطیف ماند گار در زمان طولانی مانعی ندارد مانند ملایکه وجن وبین این که مجرد باشد وپس از جسد اصلی اش به جسد مثالی انتقال یابد ( بحار الانوار، جلد 58، ص104، المقصد الثانی الروح حدود 130 صفحه در این زمینه بحث کرده )
فردیت اخلاقی
بى ترديد شناخت نفس به شناخت نيازها ، توانائيها ، ظرفيتها وظرافتهاى آن است وحقيقت وجودى انسان هم به همين نفس است در برابر جسم ، رسالت انسان وفلسفه وجودى و هدف آفرينش او ، شناخت وايجاد تغييراتى در اين بُعد وجودى است به تعبير قرآن :
يا ايّها الّذين امنوا عليكم انفسكم لا يضّركم من ضلّ اذا اهتديتم ، مائدة ،105 .
مهمترين رسالت انسان، شناخت واصلاح خويش است وبا وجود وتحقق آن ، از هيچ باد مخالفى بر او باكى نيست اين نخستين قدم در تربيت اخلاقى است .
خود شناسى گامى است كه بايد توسط خود انسان بر داشته شود ونقش ومحور اصلى، خود فرد است كه اگر نخواهد، كسى نمى تواند او را مجبور والزام نمايد.
اين كه تأ كيد شده حتى الامكان بايد زير نظر مربى واستاد راه پيموده اى ، به سير اخلاقى پرداخت ، از آن رو ست كه آن نيازها وتوانائيها وظرافتها ى موجود در وجود انسان را بهتر مى فهمد ودر هر مرحله ، دستور العمهاى متناسب مى دهد .
در شرائط عدم دسترسى به استاد ومربى قابل اعتمادى كه با خيال راحت بتوان سر نوشت دين ودنياى خود را به او سپرد ، مسئوليت شناخت نيازها وتهيه نسخه اصلاح ودرمان به عهده خود فرد است كه با توجه به اطلاعات وتجربيات خويش آن را تهيه نمايد . درست مانند درمان جسم وبدن كه در بيماريها و ضعف ونقصها ، در درجه اول بايد به پزشك متخصص مراجعه كرد ودر صورت عدم دسترسى ، به ناچار بايد با تكيه بر اطلاعات وتجارب خودش عمل كند ودرمان نمايد . بنا بر اين ، آنچه در باب تربيت اخلاقى محور اصلى است خود فرد وتصميم واراده وخواست وهمت اوست وگرنه بستگان واقوام ودوستان دور ونزديك ، در اين رهگذر كاره اى نتوانند بود وممكن است هر كدام از آ نها اهل نجات وهدايت با شند وخود انسان ضايع وهلاك شود وممكن است بر عكس ، همه آنان فاسد وكافر باشند و خود انسان مصمم وبا اراده با شد واهل ايمان ونجات گردد .
به هر حال در چشم انداز ابدى وجهان بينى دينى هر كس بر سر سفره رفتار واعمال خويش مى نشيند وهركس ميهمان عملكردهاى اختيارى خود است تمام رابطه ها ودوستيها وتعلق خاطرها ، حد اكثر تا لحظه جان كندن وجان دادن است وپس ازآن، تمام رابطه ها قطع است وانسان با فرديت محض خود تنها مى ماند . تأكيد وتكرارهاى قرآن در اين باب ، هشدار دهنده است :
وكلّهم آتيه يوم القيامة فرداً ،مريم ،95 . : لقد جئتمونا فُرادى كما خلقناكم اول مرّة ، انعام ،94 . : ونرثه ما يقول ويأ تينا فَرداً ،مريم ، 80 .
مطلب ظريف وقابل توجه در اين آيات ، تنظير فرديت پايانى به فرديت آغازين است يعنى همچنان كه نوزاد انسان در لحظه تولد ، جـز خـود ورفـع احـتيـاجات ونيازهـاى خـود شناختى وتعلق خاطرى ازهيچكس وبه هيچ كس ندارد ، درمراحل پايانى زندگى هم اينچنين است وجز به فكر خويش نيست وهيچكس براى او مهم نيست و در فرديت محض ، سير برزخى خود را آغاز مى كند .
از اين آيات استفاده مى شود كه بر خلاف دنيا ، نظام زندگى انسان در برزخ وقيامت فردى ست نه اجتماعى وآن فرديت هم تجسم فرديت اخلاقى او در دنياست .
از اين جهت بايد به اين فرديت اهتمام ورزيد واز آن غافل نشد وآن را فداى امور ديگر نساخت وبا آن انس والفت داشت هر چند بدين صورت كه روزى حدود 10 دقيقه با خود خلوت كنيم وصميمانه وصادقانه عملكردهاى خويش را ارزيابى نموده وموقعيت خود را در يابيم .
اگر اين انس والفت با فرديت اخلاقى ومعنوى در دنيا براى انسان تحقق نيابد پس از مرگ كه انسان اجباراً وارد اين مرحله خواهد شد ، وحشت وهول وهراس زيادى به جان وروان ا و خواهد ريخت وعلت اصلى ترس از مر گ توسط بسيارى از ما انسانها ، همين است ولى اين عارضه چنان كه گفته شد قابل پيشگيرى ودرمان است .
اصلاح نفس هم در برقرارى عدالت بين قواى مختلف آن است تعادل وحد وسط بين قواى نفس ، معناى اصلاح اخلاقى نفس است والبته به درجه اى از صعوبت است كه تجسمش همان پل صراطى است كه در متون دينى از آن نام برده مى شود
طهارت ذاتی وانحرافات عارضی اند
اصلاح نفس ودرمان بيمارى او هر چند سخت است اما شدنى وعملى ست ودر فرهنگ قرآن ، تمام انحرافها وگناهان وبيماريهاى نفسانى ، امور عارضى، غير اصيل وتغيير پذيرند واميد نجات چهره هايى مانند فرعون هم ، نابجا نيست خطاب به موسى ع وهارون ع فرمود :
اذهبا الى فرعون انه طغى فقولا له قولاً ليناً لعله يتذكّر او يخشى ، طه ، 44 .
به سوى فرعون طاغى وياغى برويد وبا نرمى وملاطفت با او سخن بگوئيد وهدايت كنيد شايد متذكر شده وبترسد واز مسير غلط خود برگردد .
بازگشت از خطا واصلاح فرعون هم مورد انتظار است تا چه رسد به ديگران . امور عارضى قطعاً اصلاح پذيرند چه جسمى وبدنى وچه روحى واخلاقى، ولى به شرط آنكه خود انسان بخواهد واراده وهمت نمايد . يأس از اصلاح ورحمت وعنايت الهى ، در حد كفر است : انّه لاييأس من روح الله الا القوم الكافرين ، يوسف ،87 . بر خلاف مسيحيت كه انسانها را به گناه پدرشان حضرت آدم ع پليد وآلوده مى انگارد و پس از ولادت ، با غسل تعميد آنان را تطهيرمى نمايد ، در اسلام انسان ذاتاً پاك وخدائى است وبر فطرت توحيد ومعرفت خدا آفريده مى شود : كلّ مولودٍ يولد على الفطرة الاّ انّ ابواه يهوّدانه وينصّرانه ،بحار الانوار ،ج-3 ، ص281 ،باب الدين الحنيف والفطرة .
هر نوزادى بر فطرت توحيدى وبر معرفت الهى زاده مى شود مگر آنكه والدين وديگر شرائط خانوادگى وتربيتى ، او را به كفر وشرك وانحراف بكشانند .
اهمیت دوران جوانی:
بهترين دوران اصلاح وسازندگى دوران جوانى است كه قدرت روحى وجسمى انسان در سطح بالاو مطلوبى است واصولاً تدبير ومديريت قواى وجودى ، در اين دوره از عمر بسيار مهم وحياتى است چرا كه بحرانى ترين ومتلاطم ترين دوران زندگى است وطغيان وغليان غرايز وقواى طبيعى در حد اعلاى خود است . مديريت صحيح اين دوره بحرانى مى تواند انسان را به مدارج بالاى كمال اخلاقى ومعنوى وعلمى و عملى نائل سازد .
معمولاً قوّت مديريتها را در جنگها وبحرانهاى سياسى ،اجتماعى مى سنجند نه در دوران صلح وثبات . بحران عمر، دوران جوانى است از اين رو از رسول خدا ص نقل شده : لا تزلّ قدم عبد يوم القيامة حتى يسئل عن خمس خصال عن عمره فيما افناه وعن شبابه فيما ابلاه وعن ماله من اين اكتسبه و فيما انفقه وعن علمه ما ذا عمل فيما علم ، ارشاد القلوب ، الديلمى ، ج-1 ، ص15 .
انسان در قيامت گام ازگام بر نمى دارد مگر آنكه از 5 چيز مورد پرسش قرار گيرد از عمرش كه چگونه به پايان برده واز جواني اش كه چگونه صرف كرده واز مالش كه از چه راهى كسب كرده وچگونه هزينه وخرج نموده واز علم ودانشش كه تا چه ميزان به دانسته هاى خود عمل كرده .
با اينكه تمامى عمر انسان مورد سؤال قرار مى گيرد ودوران جوانى را هم شامل مى شود اما اين دوره به دليل اهميتش با لخصوص وجداگانه مورد پرسش قرار مى گيرد كه چگونه گذرانده است .
مراحل فعل اختیاری
براساس آنچه گذشت هر گونه اصلاح اخلاقی و کسب ارزش و فضیلت و دوری از زشتی و رذیلت اخلاقی، تنها از طریق تکرار ممارست و مداومت گفته ها و رفتارهای شایسته جزیی(عقل عملی)میسر است، به حدی که در نفس انسان پرتوهایی از دانستن و دانایی هر چند ضعیف، انعکاس یابد و به تدریج متراکم شود و به درجه ای برسد که زائل شدنش نا ممکن گردد یا به سختی تمام صورت پذیرد. از این حالت تعبیر به ملکه، می شود نفس این ملکه اخلاقی، هر چند در اختیار انسان نیست، اما مقدمات تحصیل و به دست آوردنش، در اختیار اوست.
این تکرار اعمال و کارهای خیر و شایسته جزیی و مداومت بر آنها که راه انحصاری وصول به کمالات اخلاقی است، طرق و راههایی دارد که توجه به آنها، نظراً و عملاً، در مسیر پر فراز و نشیب تاریخی اخلاق اسلامی ، ضرورت دارد و طی راه را تسهیل خواهد نمود. ابتدا باید بدین نکته توجه داشت که آزادی و اختیار و قدرت گزینش و انتخاب انسان، رکن اصلی و پیش فرض قطعی ، عرصه اخلاق است و بدون آن، سخن از فضیلت و رذیلت، بی معنا خواهد بود. در تجزیه و تحلیل کارهای اختیاری انسان و جهت وضوح بیشتر مسلک های اخلاقی که گفته خواهد شد، توجه بدین نکته لازم است که در هر عمل اخلاقی از ابتدا تا صدور فعل و عمل از انسان ، دست کم مراحل ششگانه اس طی می شود، از تصور و تصدیق عمل ، آغاز می شود و به میل و رغبت اولیه و تشدید آن و رسیدن به مرحله شوق و سپس اراده انجام و نهایتا صدور فعل از انسان می انجامد. روانشناس ها وجود این مراحل را در هر عمل اختیاری ، کوچک یا بزرگ ، قطعی می دانند هر چند به دلیل کثرت و سرعت، توجه آگاهانه ای، از جانب انسان نباشد. منشاء این میل اولیه که ریشه در امیال و عواطف و گرایشهای انسان دارد، برخلاف آن تصور و تصدیق که ریشه در محاسبات ذهن و فکر دارد، ممکن است تمایلات غریزی و نفسانی، مانند: خوردن آشامیدن و استراحت کردن و…باشد یا تمایلات فراتر از خود فرد، مثلاً عواطف خویشاوندی و فامیلی یا نوع دوستی باشد و گاهی تمایلات هنری انسان یا خیر خواهانه و اخلاق و یا گرایشهای معنوی و خواستها و کششهای متعالی و ویژه ماورایی باشد.
در ارزشگذاری کارهای اختیاری صادره از انسان، نقطه محوری و اصلی همین میل و رغبت اولیه است که پس از تشدید، به اراده و صدور فعل می انجامد. این مبدأ میل است که تعیین کننده و ملاک محاسبه مسلکهای اخلاقی سه گانه است
1-مسلک حکیمانه
در این مسلک، انگیزه کار اخلاقی فوائد و آثار نقد و عاجل و دنیوی آن است مانند آثار جسمی، روانی و فکری و اجتماعی و اقتصادی و… مثلا مناعت طبع، سبب محبوبیت نزد مردم و قضاوت مثبت و ستایش آنان از ما خواهد بود و…
وجود چنین انگیزه هایی می تواند انسان را به تکرار کارهای شایسته، تا حصول ملکه نفسانی، وادارد .
گفته می شود« مبنای اخلاق به جا مانده از اندیشمندان بزرگ یونانی، و غیر یونانی، همین است و همین روش در مسیر تکاملی خود، نتایج و تقسیم بندیهای ارزشمند و قابل توجهی را در باب انسانشناسی و قوا و استعداد های درونی او دریافته و پی ریزی نموده است و قرنها میداندار اصول مباحث اخلاقی، از جمله اخلاق اسلامی کلاسیک ، در تاریخ بوده است شاید مهم ترین این نتایج، راهبرد آنان در تبین قوای و جودی انسان و تعیین معیار فضیلت اخلاقی، در عرصه های چهارگانه عفت، شجاعت، حکمت و عدالت باشد.به عنوان حد وسط و حالت اعتدال که خروج ار آن، به دو سمت افراط و تفریط به رذیلتی اخلاقی خواهد انجامید تا آنجا که معیار ارزش اخلاقی را وسطیت و اعتدال دانسته اند.
ظاهراً این تقسیم بندی را ابتدا افلاطون(طهارة الاعراق ابن مسکویة، ص 19) طرح نموده و سپس ارسطو، پی گیری و تکمیل نموده است(الاخلاق الی نیقوماخوس، ص 50)، می توان ادعا کرد که تقریباً تمام اندیشمندان و فلاسفه و حکیمان اسلامی این تقسیم بندی و آثار و نتایج آن را، البته با اندک تغییراتی که اساس آن تقسیم بندی را نقض نمی کند، تلقی به قبول نموده و پذیرفته اند (اسفار، ج4، ص115، الهیات الشفاء، مقاله 9، فصل 7، نهایت الحکمة، ص 124و…)
علامه طباطبایی اجمالی از این نظر را بدین صورت منعکس نموده:اصول الاخلاق الانسانیة نظراً الی القوی الباعثه للانسان نحو الفعل ثلاثة … و الهئیة الحاصلة من اجتماع الملکات الثلاث… سمّیت عدالةً(نهایة الحکمة، فصل 15، ص 159)اصول و پایه های اخلاق انسانی با توجه به قوای محرکه انسان به سمت عمل را می توان سه اصل دانست 1- قوه شهوت که سبب جذب خیر و نفع و خوبیها ست . 2- قوه غضب که عامل دفع بلا و بدیها ست 3- عقل که هدایت گر به خیر و سعادت است و باز دارنده از بدیها و بلایا.
قوه شهوت اگر در حد اعتدال بماند و شایسته خود عمل کند، عفت است و اگر به افراط گراید، شره و حرص و اگر به تفریط ، خمود و بی حالی است. قوه غضب در حالت اعتدال، شجاعت و دو طرف افراط و تفریطش به ترتیب بی باکی و ترس است. عقل که حاکم در خیر و شر و نفع و ضرر است، اعتدالش حکمت و افراط و تفریطش ، جربزه یعنی عدم ثبات فکر در موضعی معین و کار کشیدن از عقل در مکر و فریب دیگران و بلاهت و کودنی است. اگر حق هر کدام از این سه قوه به درستی، ادا شود، حالتی در انسان ایجاد خواهد شد که از آن تعبیر به عدالت می شود و افراط و تفریط مجموع این قوای سه گانه، در عرصه عمل، ستم گری و ستم پذیری است. مثلاً چه بسا انسان شجاعت دارد ولی آن را بجا مصرف نکند و مثلاً در جنگها بیهوده و بی هدف به کار گیرد، که در این صورت شجاعت هست ولی عدالت نیست و اگر شجاعت را در راه هدفی عالی و عقلایی به کار گیرد، یعنی با حکمت، آمیخته گردد، عدالت به وجود می آید.(ناصر مکارم ،اخلاق در قرآن،ص100).
بنابر آنچه گذشت، وسطیت و اعتدال هر کدام از این قوا و مجموعه آنها با یکدیگر، فضیلت و دو طرف افراط و تفریط آنها، رذیلت و ضد ارزش خواهد بود.
اینها اصول اخلاق انسانی است که انشعابات فراوانی از آنها به وجود می آید، علامه طباطبایی حدود پنجاه فرع و انشعاب از این چهار اصل آورده(المیزان، ج1، ص372)و بیشترین مطالب کتاب قطور و ارزشمند معراج السعادة مرحوم نراقی، تبین و تشریح فروع انشعابات همین قوای چهارگانه است.
2-مسلک اخلاقی انبیاء و مذاهب
در این مسلک طی طریق و راه ، با انگیزه پاداش های بهشت و پرهیز از کیفر های دوزخ است قرآن کریم روی این انگیزه ، تکیه بسیار نموده . آیاتی از این قبیل گویای مطلب است: ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنّة 111- توبه .) خداوند در برابر بهشت برین ، خریدار جان و مال مومنان است . در آیات دیگر هم نظیر همین غایات و هدفهای متعالی بهشتی ، عامل اصلاح اخلاق شمرده شده.
برخی از آیات ، پیش آمد ها و حوادث تلخ و شیرین زندگی را به قضا و قدر الهی دانسته اند و بر این اساس ریشه اضطراب و نگرانی ها و یا شادمانی ها حاد ظاهری را در انسان معتقد و مؤمن به خدا ، می خشکاند: ما اصاب من مصیبه فی الارض و لا فی انفسکم الّا فی کتاب من قبل ان نبرأها ان ذلک علی الله یسیر لکیلا تا سوا علی ما فانکم و لا تفرحوا بما اتیکم و الله لا یحّب کلّ مختال فخور 25- 26 حدید
هیچ مصیبت ناخواسته ای در زمین و نه در وجود شما، روی نمی دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است و این امر برای خدا آسان است این به خاطر آن است که بر آنچه از دست داده اید تاسف نخورید و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید و خداوند هیچ متکبّر و فخر فروشی را دوست ندارد.
از آیات و روایات قضا و قدر محتوم الهی نباید نفی اختیار انسان در مسیر کسب کمال، استفاده شود بلکه بر عکس ، عمل اختیاری انسان ، جزء علت بروز و ظهور حوادث و رخدادهای زندگی است و تا این جزء العلة، تحقق نیابد، علت کامل نخواهد شد و طبعاً آن حادثه، تحقق نخواهد یافت . نکته اصلی و فاخری که این قبیل آیات در صدد بیان آن اند ، این است که انسان تصور نکند و این معنا بر روح و فکر او غالب نشود که اختیار و اراده انسان ، تنها سبب پیدایش رویدادهای مختلف است و فراموش نکنند که علت تامه متشکل از اجزاء متعدد و فراوانی است که در رأس همه اراده پروردگار است و البته یکی از اجزاء_ ونه همه _ علت تامه نیز اختیار و اراده آزاد انسان است اگر این معنا به باور انسان در آید و برایش جا بیافتد ، بسیاری از صفات مذموم و ناروا مانند تکبر، بخل، خود بینی، شادمانی ها حاد مادی، اضطراب و نگرانی های شدید زندگی، همه و همه از میان خواهد رفت. انسان غافل و جاهل در فعل و ترکهایش ، تنها و تنها به اراده خود متکی است و صدها و هزاران عامل دیگر را که در وقوع یا عدم وقوع آن حوادث و رخدادها دخالت دارند را نمی بیند.
عواملی که هر کدام از آنها که نمی بودند، از اراده و اختیار نیم بند و ناقص اوکاری ساخته نبود. گذشته از این که همین اختیار نیم بند و ناقص او هم ، مستند به علل فراوانی است که از اختیار او خارج اند. از این جهت گفته انداختیار انسان اختیاری نیست و او بالاجبار، مختار است بر این اساس ، از نظر قرآن برخی اخلاقیات – و نه تمام آنها – از طریق توجه دادن به قضا و قدر الهی قابل کسب و اصلاح اند. آنهم مواردی است که اگر به قضاء و قدر الهی توجه نشود خطر توهم استقلال اختیار انسان در حوادث و رخدادها، انسان را تهدید می کند و مستقل دیدن خود سبب بروز بسیاری ضد ارزشها و رذیلتها می گردد.
توجه به قضا و قدر، سبب می شود که مال خود را مال خدا بداند«و آتوهم من مال الله الذی آتاکم 33-نور»و رزق و بهره های خود را رزق الله بداند «ممّا رزقناهم هم ینفقون3-بقره » و تمام آنچه انسانها بدان مبتلا هستند از خوب و بد و کفر و ایمان و فقر غنا ، همه را بستر و زمینه ای برای امتحان و آزمایش آنها ببیند و بداند و دچار غم و ناراحتیها و تأسف و احیانأ یأس و بد بینی نگردد«فلعّلک باخع نفسک علی آثار هم ان لم یومنوا بهذا الحدیث اسفا انّا جعلنا ما علی الارض زینهً لها لنبلوهم ایهّم احسن عملاً 7-کهف»ای چه بسا تو خود را نابود گردانی از فرط غم و تاسف این که چرا تمام مردم ، اهل ایمان به خدا و قرآن نیستند بدان که تمام این جاذبه های طبیعی از قدرت و شهوت و …برای آزمون و آزمایش انسانها ست.در هر صورت این مسلک و شیوه مورد پذیرش تمام انبیاء و مذاهب الهی بوده است و قرآن نیز موارد فراوانی از آن را معترض شده است.
وجه مشترک این شیوه با شیوه نخست در غایت و غرض نهایی آنهاست که همان عمل فضیلت مندانه باشد هر چند در مسلک اول ، سعادت و کمال ، به مقبولیت و ستایش مردم و افکار عمومی ، و در مسلک دوم ، نه تنها مقبولیت مردمی بلکه ایمان به خدا و آیات او و خیر اخروی و ابدی و پاداش دائمی ، مد نظر بوده و سعادت واقعی معرفی می شود. اما در هر دو استکمال خُلقی و عمل فضیلت مندانه ، مورد توصیه است.
نا گفته نماند که قران کریم نیز در مواردی نظر قضاوت مردم و جامعه را ملاک امر و نهی هایی قرار داده از جمله در مورد تغییر قبله که فرمود. «لئلا یکون للناس علیکم حجه 15- بقره » این حکم بدان سبب است که زبان مردم نسبت به شما مسلمین کوتاه شود و سوژه ای علیه شما نداشته باشند. یا فرمود«و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا 46- انفال» دعوت به وحدت و صبر نموده تا دشمن جری نشود. در مواردی دیگر .اما این گونه آیات در حقیقت به ثواب و عقاب اخروی نظر دارند یعنی با توجه به مجموعه آیات قرآن و سیستم اعتقادی و فکر نظام یافته دینی ، فهمیده می شود که خود این آثار ظاهری چندان مراد و مهم نیست هر چند فرد و جامعه مومن موظف است آبرو و عزت و خوش نامی خود را در جامعه و جهان حفظ کند و از رفتاری که سبب و هن و سبکی و انگشت نما شدن باشد بپرهیزد اما نهایتاً پاداش و کیفر اخروی و ابدی است که به این رفتارها ، معنا و جهت موجه عقلی می دهد .
3- مسلک اخلاقی قرآن
روش انحصاری قرآن در زمینه اخلاق ارائه راهکاری است که اجازه رشد زشتی و رذیلت را در جان انسان نمی دهد و به جای روش دفعی به شیوه رفعی توسل می جوید. رسیدن به خدا- نه کسب کمال و فضیلت و سعادت دنیوی و حتی اخروی – مورد نظر است. با این بیان:
عمل انسان برای غیر خدا یا به خاطر کسب عزت و افتخاری است یا ترس و وحشت از قدرتی، قرآن عزت و قدرت را منحصر به خدا میداند انّ العّزة لله جمیعاً 65- یونس «انّ القوّة لله جمیعاً 165- بقره »
و نیز آیاتی که ملک عالم را از خدا می داند «قل اللهم مالک الملک 26- ال عمران » «لله ملک السموات و الارض 120 – مائده». باور به این آیات و معارف ، زمینه پیدایش رذایّل و بدیها را از میان می برد . اگر خدا مالک ذات و صفات و افعال همه کس و همه چیز است، پس هیچکس و هیچ چیز ، استقلال وجودی ندارد و بی نیاز از خدا نیست . قهراً جز خدا را اراده نمی کند و حتی نمی تواند اراده کنند و تنها وجه باقی حق ، مراد او خواهد بود. «ذلکم الله ربکم لا اله الّا هو خالق کل شیئ 102- انعام » « له ما فی السموات و الارض کلّ له قانتون116-بقره»«له من فی السموات و الارض کّل له قانتون 26 – روم»
هر چیز و هر کس در آسمان و زمین است از آن اوست و در برابر او خاضع و مطیع اند.
چنین خدا باوری ، سبب پیدایش محبت شدید می شود که هیچ عامل دنیایی و حتی اخروی او را تهییج یا متاثر نکند« الذین آمنوا اشد حبالله 165- بقره»
عشق مومنان که همان شدید ترین شکل محبت آنان است، به خداست همه چیز را آیه و نشانه خدا میبیند و آیه تنها حکایت گر است و استقلال ندارد حجاب استقلال اشیا موجودات که سایرین دارند ،آنها ندارد . در همه چیز تنها خدا را می بیند، به قول بابا طاهر:
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم به دریا بنگرم دریا ته وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته وینم (دیوان اشعار، دوبیتی ها)
از این جهت ممکن است اعتدال خلقی و آن فضیلت حد وسطی در این مسلک سوم با آن دو روش پیشین ، متفاوت گردد و کارها و اعمالی از سالک راه سوم به عنوان فضیلت سر زند که در آن دو راه فضیلت نباشد و فضائلی درآن دو راه ،در این راه سوم، رذیلت به حساب آید . چنان که در روایتی از امام صادق (ع) چنین می خوانیم : برخی مردم دنبال عبادت اند برای این که تاجرانه خود را به نفع و سودی برسانند و استحقاق بهشت یابند و برخی ، برده وار عبادت میکنند تا از کیفر و عقوبت دوزخ خود را صیانت کنند اما دسته سوم آزاد منشا نه خدا را عبادت می کنند و از روی محبت خالص که این بالاترین مرتبه عبادت به شمار می رود(کافی ، ج2، ص84)
بیانی هم از علی (ع) وارد شده با اندک تفاوتی بدین صورت که عبادت افراد یا از روی ترس است یا رغبت طمع یا برای شکرکه عبادت آزادگان است( نهج البلاغه)
در منابع روایی دیگر هم همین مضمون وارد شده با اضافات و توضیحات بیشتری. علامه طباطبایی ، اختلاف تعابیر را ، اینچنین جمع بندی نموده :
توصیفهم (ع) عبادة الاحرار تارة با لشکر تارة بالحّب لکون مرجعهما و احدًا فان الشکر وضع الشئ المنعم به فی محله و العبادة شکر ها ان تکون لله الذی یستحقها لذا ته فیعبد الله لانّه الله …( المیزان ، جلد1، ص 38)
این که عبارت آزاد منشا نه را روایات اهل بیت (ع) گاهی با شکر و گاهی با حب توصیف نموده اند بدان جهت است که نتیجه هر دو یکی است چه این که معنای شکر، بهره بردن بجا و در جای خود از نعمت است و شکر عبادت به عنوان یکی از بزرگترین نعمتهایی الهی آن است که برای خدا و به خاطر استحقاق ذاتی او باشد خدا را به خاطر خدا بودنش، یعنی جامع تمام صفات جمال و جلال بودنش ، عبادت کند.
عبارت معروف حسنات الابرار سئیات المقربین ، در همین راستا ست کارها و اعمالی که در یک مرتبه حسنه و خیر و فضیلت به حساب می آید ، در مرتبه بالاتر ، سیئة و بدی و رذیلت خواهد بود چرا که معیار ها در هر مرتبه، و درجه متفاوت است.
سالک مسلک سوم تنها و تنها محبت خدا و رسیدن به او را در نظر دارد و هیچ توجهی به فضیلت و رذیلت ندارد . قضاوت دیگران و خوش آمدن و بد آمدن آنان هیچ اعتبار و ارزشی برایش ندارد و حتی توجه به آخرت و بهشت و دوزخ ندارد تمام هّم و غم او خداست و زاد راهش ، ذلت عبودیت او و راهنمای راهش محبت خالصانه.
در این چشم انداز است که اصولا موضوع فضیلت و رذیلت که در دو مسلک پیشین ، اساس محاسبه و عنصر اصلی بود مرتفع می گردد و جای خود را به یک غرض و هدف و عنصر اصلی میدهد که همان وجه الله و کسب رضای اوست بنا بر محبت عبودی است و ترجیح جانب خدا بر هر چه جز اوست . این محبت و عشق گاهی انسان را به کارها و اموری وا میدارد که عقل اجتماعی آن را نمی پسندد همان عقلی که ملاک اخلاق اجتماعی است و چه بسا مورد قبول فهم عادی و عرفی که اساس تکالیف عمومی دینی است،نیز نباشد. چرا که عقل برای خود احکامی دارد. حب و عشق هم احکامی . در چنین حالتی ، دل مجذوب تفکر در باره خدا می شود و دوست دارد همیشه با او باشد و اسماء حسنای او را بشمارد و صفات جمیل او را بستاید محبوبم چنین است و چنان و منزه از نقص این جذبه و شور او را بدانجا می کشاند که گویا او را می بیند و اینچنین عبادت میکند و جز از او می گسلد و بدو متصل می گردد وهیچ موجود خوب و خواستنی را مستقل از او نمی بیند و در یک جمله ، چگونگی ادراک و طرز تفکر و در نهایت رفتارش عوض می شود. «ما رایت شیئاً الاّ و رایت الله قبله ومعه و بعده »
تعابیری که در برتری عشق بر عقل در زبان برخی عارفان و اولیاء خدا، وارد شده تا حدی ناظر به همین حقیقت است :
جناب عشق رادرگه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد (دیوان حافظ)
انجام خیر و اعمال نیک و تخلق به اخلاق ، به هدف خوش نام بودن میان مردم و بهره مندی از آثار مثبت آن و در نهایت رسیدن به نعمتهای بهشتی و مصون ماندن از کیفر دوزخ ، بی تردید از فضیلت های بزرگ است، اما در مسلک سوم هر چیزی که شما را از توجه به ذات خداوند، منصرف کند و از وجه الله باز دارد حتی اگر توجه نعم بهشتی و کیفر دوزخ باشد، رذیلت خواهد بود.
به هر چه از دوست و امانی چه کفر آن نام و چه ایمان — به هرچه از راه دور افتی چه جا بلقا چه جا بلسا.
به نقل شاگردان علامه طباطبائي از ايشان ، طهارت وتوحيد اسلامي وواقعي همين است .
البته ناگفته پیداست که این مرحله ، عالی ترین مقام معرفتی انسان و طریقه توحید خالص و کامل و تنها در اسلام و خاص آن است و جز نوادری از مردم و اوحدی از مردان خدا، سالک صادق این راه نمی توانند بود و اگر کسی به آن درجه برسد، رسته است آن را که خبر شد خبرش باز نیامد . اما اکثر سالکان راه فضیلت و اخلاق ، دارای چنین عزم و اراده و همّتها در طول دوران نبوده و نیستند و قلیل من عبادی الشکور برای این اکثریت ، توجه به همان دو روش پیشین ، کارآیی بیشتری خواهد داشت.
گزيده اى از ارزشهاى اخلاقى قرآن
1- عدل وعدالت در قرآن
برقرارى عدالت ، هدف نهائى بعثت انبيأ دانسته شده : لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط … الحديد -25 فرستادگان خود را با نشانه هاى روشن وآشكار فرستاديم وهمراه آنان كتاب وميزان (وسيله سنجش ) نازل نموديم تا مردم را به قسط وعدالت وادارند. عدالت در حوزه اقتصاد ومسائل اجتماعى يك معنا دارد كه شايد آيه شريفه بيشتر ناظربدان باشد هر چند محدود بدان معنا نمودن ، چندان وجيه به نظر نمى رسد ، ولى د ر حوزه تكوين وآفرينش موجودات وپديده هاى خلقت ، به معناى تناسب وتوازن وتعادل است كه: بالعدل قامت السموات و الارض . آسمانها وزمين با نظم خاص ونسبت سنجى ووضع ومحاذات متناسب پا برجاست . در حوزه اخلاق عدالت، به رعايت تعادل وحفظ حد وسط در همه قواى عاملة درونى برمى گردد يعنى رعايت حد وسط بين حكمت وعفت وشجاعت ، عدالت خواهد بود – چنانكه به تفصيل خواهد آمد – . براين اساس اگر معناى دوم را ازمفاد آيه شريفه خارج بدانيم دو معناى ديگر در حوزه كار انبيأ الهى واديان آسمانى باقى خواهد ماند .
بنا براين مى توان نتيجه گرفت كه معناى عمومى قسط وعدل، تعادل قواى اخلاقى را هم شامل مى شود وتعاليم ومعارف انبيأ در درجه اول براى اين جهت بوده وتا اين معنا در جامعه بياده نشود ، زمينه رسيدن به عدالت اقتصادىواجتماعى به وجود نخواهد آمد مخصوصاً اگر واژه ميزان درآيه شريفه را به معناى دين بگيريم بدين معنا كه دينِِ متيقن وقطعى، بايد ملاك ومعيار عقايد واعمال مردم باشد وهمه چيز با آن سنجيده شود وبرآن تطبيق يابد ، نه عقب ماند ونه جلو افتد كه يكى افراط است وديگرى تفريط واين ، ملاك قسط وعدل خواهد بود.
جالب آنكه استقامت درآيه 30 – سوره فصلت : انّ الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزّ ل عليهم الملائكه…را به معناى اعتدال هم گرفته اند وهمين معناى جامع
رابرخى مفسران پسنديده اند. (تفسير نمونه، ج-20 ، ص 270 )
مرحوم نراقى در معراج السعادة آيه شريفه : فاستقم كما امرت ومن تاب معك ولا تطغوا انه بما تعملون بصير هود- 112، را ناظر به عدالت اخلاقى يعنى اعتدال وحد وسط دانسته : در مسير مأ موريتت هم خود وهم همراهانت مستقيم وپا برجا باشيد واز حد خود نگذ شته دچار طغيان وسركشى نگرديد وبدانيد كه خدا به تمام كارها ى شما آگاه است . ذ مخشرى ونيز طبرسى از ابن عباس نقل كرده اند كه در تمام قرآن هيچ آيه اى شديد تر وسنگين تر ازاين آيه بر پيامبر نبوده ودر خصوص اين آيه حضرت فرموده : شيّبتنى سورة هود مجمع البيان 5-6، ص 199 . سوره هود توان مرا برده ومرا پير نموده آنهم بخا طر وجود اين آيه در آن كه در خواست پايدارى است از جانب خودم وپيروان وتابعانم.
غزالى در احيا،العلوم از كشاف زمخشرى نقل كرده كه: در عالم خواب از رسول الله – ص پرسيدند چرا جمله شيبتنى سورة هود را فرموده ايد پاسخ داده بخاطر آيه فاستقم كما امرت . چه اینکه استقامت بر نقطه اعتذال در جميع صفات در نهايت سختى ودشوارى است . وسپس نتيجه گرفته كه انسان بايد در جهت اعتدال و استقامت كوشش نمايد هر چند به حقيقت آن هم نرسد (محجة البيضاء، ج-5 ، ص112 ) . نظير همين آيه ، آيه 15- سوره شورى است كه فرموده : فلذلك فادع واستقم كما امرت ولاتتبع اهوائهم وقل امنت بما انزل الله من كتاب وامرت لاعدل بينكم … دعوت كن و در مسير دعوت پا بـر جا باش وتابع هواها وخواستهاى نا معقول آنان نباش وبدانان بگو كه من مأ مورم تا در ميان شما عدالت بورزم .
با توجه به مطالب پيشين واينكه هدف بعثت پيامبر اسلام –ص- اتمام و تكميل مكارم اخلاق بوده : بعثت لاتمم مكارم الاخلاق واگرعدالت اخلاقى را نقطه مركزى بدانيم كه به قول مرحوم نراقى اطراف وجوانب غير متناهية وفراوان دارد كه همه اوصاف رذيلة محسوب اند ويافتن حد وسط از ميان اين اطراف متكثرة را امرى دشوار ومشكل واستقامت وثبات بر آن را دشوارتر ومشكلتر مى داند ، راز اين بيان رسول الله ص آ شكار مى شود كه اين تكليف ، بدين حد شدت وسنگينى دارد كه در همه قرآ ن وتمامى تكاليف ، سنگين تر از آن نبوده ونيست (معراج السعا ده ، ص 65 ،انتشارات هجرت –تابستان 81 ). استقامت وپايدارى در راه مأ موريتى كه همه يا دست كم بخشى از آن ، رعايت عدالت توسط خود وواداشتن مردم به عدالت وتعادل است ، مأموريتى بى نهايت سنگين وحساس است وهمان است كه تجسمش در قيامت ، پل صراطى است كه از مو باريكتر واز تيزى شمشير برنده تر وازشب تاريكتر است (احياء العلوم ،ج4 ، ص446 و علم اليقين ، ج2 ،ص969 ). اين همان مأموريتى است كه آ رام وقرار را از رسول خدا –ص- ربوده بود وبه اندازه اى در طريق هدايت مردم وتعادل اخلاقى ونفسانى ومعنوى آ نان دل مى سوزاند كه از رعايت جريان عادى زندگى باز مى ماند وخداى عالم ، به او ياد آ ورى نمود كه نصيب وبهره خودازآسايش ونعمتهاى دنيا را از ياد نبرد ودلسوزى بيش از حد نكند : فلعلك باخعٌ نفسك على آثا رهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث اسفا ً، كهف -6 . :ولعلك باخع نفسك الاّ يكونوا مؤ منين ،شعراء – 3 . اى رسول ما توازشدت حزن وناراحتى ودلسوزى زياد وشفقت بيش از حد بر مردم ، خويش را در معرض هلاك ونا بودى قرار داده اى كه چرا حق وهدايتهاى تأ مين كننده سعادت دنيا وعقباى خويش را نمى پذيرند وچهاراسبه وباتمام سرعت به سمت نكبت وشقاوت وكيفر وعقوبت الهى مى تازند .
اين كه مى ديد تشنه كامانى دركنار چشمه آب زلال نشسته اند واز تشنگى فرياد مى كشند ناراحت بود وغصه مى خورد غصه اى جانكاه كه گاهى تا سرحد مرگ او را پيش مى برد به تعبير مفسر بزرگ طبرسى ، اين آيات نوعى معاتبه وسر زنش از جانب خدا نسبت به رسول الله ص است كه از شدت ناراحتى وحرصى كه بر ايمان وهدايت قوم خود داشت تا مرز هلاكت ومرگ خويش ( دق مر گ شدن ) پيش رفته بود (مجمع البيان، 5-6 ، ص450 ، دار أحياء التراث العربى – بيروت ) يعنى دلسوزى تا اين حدلازم نيست تو مأ مور ابلاغ رسالات الهى هستى پذيرش وعدم پذيرش از جانب مردم نبايد تورا بدين حد ناراحت كند.
بنا برآنچه گذشت ايجاد خُلق وخصلت تعادل وعدالت در فرد وجامعه از مهمترين دستورهاى اخلاقى قرآن است وريشه ايجادوگسترش ديگر شاخه هاى اخلاق هم به شمار است مانند عفت ،شجاعت و…
ازاين جهت خداى عادل ودادگر، مقسطين را دوست دارد : وان حكمت فاحكم بينهم بالقسط ان الله يحب المقسطين ، مائدة -42 . مقسط ودادگر كسى است كه اين خصلت دردرون او نهادينه شده نه آ نكه تنها ظاهرى وتظاهرى از خود نشان دهد واين نكته، در تعريف واژه خلق واخلاق نيز ملحوذ بود .
كاربردهاى ديگر قسط نيز نشانه ريشه دارى وپايدارى اين خصلت در سرشت انسان است تا بتواندبه لوازم آن در عرصه هاى اجتماعى ملتزم باشد از جمله : يا ايها الذين امنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله ولو على انفسكم اوالوالدين والاقربين ان يكن غنيا او فقيرا فالله اولى بهما فلا تتبعوا الهوى ان تعدلوا ،نساء -135 . عدل وداد را بر پا داريد وشهادت را براى خدا ادا كنيد هر چند به زيان خود يا پدر ومادر يا خويشان شما باشد خواهان گواهى وشهادت ، توانگر يا تهيدست باشد خداوند برآنان مهربانتر است بنا بر اين با پيروى هواى نفس از حق وعدل عدول نكنيد .
همين مضمون با اندكى اختلاف در ايه 8 سوره مائدة تكرار شده واين نشانه آنست كه اين صفت بايد در عمق جان انسان ريشه دار باشد. دارنده آن ازظرفيت بالائى برخوردار باشد تا پيامدهاوامواج سهمگين ناشى از آن راكه در پاره اى موارد بسيار شكننده است بتواند به خوبى تحمل كند واز سر بگذراند.
تقابلى هم كه در آيه 90 سوره نحل بين عدل واحسان از يكطرف و فساد ومنكر وظلم از طرف ديگر وجود دارد نشان ديگرى براين مطلب است كه عدل وقسط در فرهنگ قرآن ، ناظر به بعد خُلق وصفت اخلا قى بودن آنهم هست چرا كه هم احسان از ارزشهاست وهم بغى وظلم از ضد اررشهاى اخلاقى :ان الله يأ مر بالعدل والاحسان وايتاء ذى القربى وينهى عن الفحشاء والمنكر والبغى … .
نتيجه آنكه از مهمترين رسالتها وتكاليف انسان در دنيا اولاً درك ودريافت حد اعتدال قواى نفسانى در بين غوغاى افراط وتفريطهاى فراوان وگسترده آ ن است ثانياً رساندن تمام قواى نفسانى به آ ن حد اعتدال است كه تحمل ريا ضتها و سختيها ودشواريها ى خاص خود را دارد ثالثاً ثبات و پايدارى بر حفظ اين اعتدال در طول حيات وزندگى است رابعاً ودر نهايت گسترش وتعميم آ ن به ديگران از طريق راهكارهاى موجود وممكن است .
حسن خُلق وسوء خُلق
نكته قابل توجهى كه غزالى در احياء العلوم بدان پرداخته ، معناى حقيقى حسن وسوء خُلق است كه خلاصه آن اين است: واژه خُلق وخَلق در بيان كيفيت وچگونگى صورت ظاهر وباطن انسان به كار مى روند حسن الخَلق والخُلق يعنى خوش ظاهر و خوش باطن ، خَلق آنچه با بَصَر وديده ظاهر وخُلق آن چه با بصيرت وديده با طن دريافت مى شود . خُلق ، هيئت راسخ نفسانى است چنانكه گذشت وهمچنان كه حسن صورت به حسن جميع اعضاء مانند دو چشم، ابرو، دهان وگونه هاست، حسن سيرت واخلاق هم به حسن تمام اركان چهارگانه قواى نفس يعنى علم وغضب وشهوت وعدالت است، آن كس كه همه اين صفات در او به اعتدال واستواء برسد داراى خُلق حَسَن تام وكامل است واگرتنها در برخى از آنها به تعادل رسيده باشد داراى حُسن خُلق نسبى است نه كامل مانند كسى كه تنها برخى اعضاء صورتش زيبا وموزون باشد كه زيبائى نسبى خواهد داشت. هر كدام ازاين قوا، حد تعادل وفضيلتى دارد ودوطرف افراط وتفريطى به جزقوة عدالت كه تنها يك مخالف وضد دارد وآنهم جور وظلم است وداراى دو طرف زياده ونقصان نيست ، المحجة البيضاء ، ج-5 ،ص95 .
2 – تقوي در قرآن
بى ترديد در فرهنگ قرآن بالا ترين ارزش براى معتقدين به خدا تقواست ، قرآن حدود 230 مرتبه با تعابير مختلف وگوناگون آن را به عنوان بالا ترين ارزش معنوى وانسانى مطرح فرموده ومردم را بدان امر نموده ، شايد بعد از واژه الله بيشترين واژه اى كه در قرآن به كار رفته همين كلمه تقواست . تقوا يعنى : جعل النفس فى وقايةٍ مما يُخاف ، ايجاد حفاظى براى نفس ازهر چه بترسد . دراصطلا ح شرع تقوا نگهدارى نفس است از گناه به ترك گناهان وبه ترك برخى مباحات ، مفردات راغب ماده وقى .
هرچند تقوا خود ازفضائل وملكات اخلاقى نيست ولى بدون آن نيز حصول هيچ فضيلت اخلاقى امكان ندارد .
اركان اصلى آن يكى عمل به واجبات است وديگرى ترك محرمات والبته آنچنان كه از كتاب وسنت استفاده مى شود ، تقواى از محرمات مهمتر است و مرحله اول وقد م نخست است كه اگردرست بر داشته شود ، اميد وصول به مقامات وفضائل ديگر هست .
به توصيه بزرگان : براى حصول تقوا، مواظبت ومداومت برآ يات شريفه آ خر سوره حشر در تعقيب نمازها خصوصا اواخر شب كه قلب فارغ البال است، همراه تدبر در معناى آ نها بسيارمؤثر است ونيز براى احتراز از شر نفس وشيطان، دوام بر وضو را سفارش مى كردند وآن را به منزلة لباس جندى مى دانستند ولى درهر حال در خواست از خدا شرط است (چهل حديث امام خمينى – ر – ، ص208) ريشه تقوا ما نند ساير فضيلتهاى اخلاقى والهى، توحيد است كه اگر كما هوحقه در جان انسان بنشيند ايمان وتقوا وديگرفضائل هم خواهند آمد
ازاين رو توحيد، هچنان که ريشه اوليه اخلاق است هدف ومقصد آن نيز به حساب مى آيد. درجات اوليه توحيد شرط هر نوع حركت وسلوك معنوى واخلاقى ودرجات بالا وتوحيد خالص، رأس وهدف تمام معارف وفضائل اخلاقى است. از برخى بزرگان نقل شده كه :فقه مقدمه اخلاق واخلاق مقدمه توحيد است ونبايد در مقدمه اول متوقف بما نيم (هزار ويك نكته، حسن زاده آملى به نقل ازعارف متأله مزحوم بهارى، نكته 130) واين سخنى بسياربزرگ است، بدون تقيد به آ داب شريعت و احكام شرعى، امكان حصول وتحقق اخلاق اسلامى در وجود انسان نيست شريعت مدخل صحیح اخلاق الهى است كه مى تواند حلاوت وشيرينى توحيد حقيقى را به انسان بچشاند ونهايتا چنان انسان را مجذوب نمايد كه جز خدا نبيند ونجويد ونخواهد چنانكه درمسلك سوم از مسلكهاى اخلاقى گذشت.
3- صبردرقرآن
اصولاحصول تقوا ملازم با صبر وتحمل واستقامت است وبدون صبر امكان دستيابى به تقوا نخواهد بود ازايـن رو قرآن كريم از داستان حضرت يوسف – ع – كه نتيجه گيرى مى كند ملا زمة صبروتقوا را تكيه وتأ كيد فراوان مى نمايد: … انه من يتّق ويصبر فانّ الله لا يضيع اجر المحسنين ، يوسف-90 . اين قانون وسنت الهى است كه هر كس تقوا وصبر پيشه كند از نيكان است و بداند كه خداوند هر گز پاداش نيكان ونيكوكاران را ضايع نخواهد كرد و در خور خدائى خود، به آ نان پاداشهاى دنيوى واخروى بزرگ خواهد داد. صبربه معناى استقامت وتحمل است وازاين رو در برابر ضعف وتسليم قرار گرفته: وكايّن من نبىّ قاتل معه ربّيون كثير فما وهنوا لمااصابهم فى سبيل الله وما ضعفوا وما استكانوا والله يحبّ الصابرين ، آل عمران – 146 .
چه بسیار پیامبرانی همراه مردان الهى فراوانى در كنار آنان به جنگ ومبارزه
پرداختند ودر برابر آنچه در راه خدا به آ نها رسيد سست نشدند وناتوان نگرديدند وتن به تسليم ندادند وخدا استقامت كنندگان را دوست دارد .بنا بر اين صبرنموده صبر، مجرد تحمل مشكل وسختى نيست تحملى است همراه جستجوى راه حل ورفع مانع . بايد ضمن تحمل ، با فكر وطرح به راه چاره اندیشید از اين رو صبراينچنين معنا شده :الصبر حبس النفس على ما يقتضيه العقل والشرع او عمّا يقتضيان حبسها عنه ( مفردات راغب ماده صبر ، ص 281) نگهدارى نفس وواداشتن آن برمقتضاى عقل وشرع يا از آنچه مقتضاى عقل وشرع است.
اقسام وموارد صبر هم قابل توجه ومهم است : گاهى در مصيبت وحادثه وامثال آنست كه در مقابل جزع وبى تابى به كار مى رود ، گاهى در ميدان جنگ ومبارزه است كه شجاعت است در مقابل ترس وتهور گاهى به معناى سعة صدر وداشتن ظرفيت بالاست در مقابل تنگ نظرى گاهى در سرّ نگهدارى وكتمان است در مقابل دهان لقى وافشاء اسرار كه قرآن كريم با تعبير : والصابرين فى البأ ساء والضراء وحين البأ س ،بقره -177 .بدانها اشاره نموده ( احياء العلوم ، ج- 4 ،ص 57)
ونيز دراين آيات :والصابرين على ما اصابهم ، حج – 35 . والصابرين والصابرات ،احزاب – 35 وآيات بسيار ديگر همين معانى آ مده .
بدين نكنه فاخر هم بايد توجه داشت كه صبر نه يك فضيلتى دركنار ساير فضيلتهاى اخلاقى بلكه ريشه واساس تمامى آنهاست وبدون آن هيچ فضيلتى، زمينه بروز وظهور نخواهد يافت به تعبير غزالى صبر درقرآن بيش از70 مرتبه طرح وتمجيد شده وبسيارى ازدرجات وخيرات را ثمره آن و ناشى از آ ن دانسته ( احياء العلوم ، ج 4 ،ص52 ) ازاين رو در منابع روائى واز جمله اصول كافى دست كم 25 روايت در ويژگيها و تقسيم بنديها وستايش وپاداشهاى دنيوى واخروى صبر از زبان پيشوايان معصوم ع نقل شده ودر 6 روايت ، اين معـنا تأ كـيـد شـده كـه جايگاه صبـر در بيـن فـضا ئـل دينى واخـلا قى وارزشهـاى مـتعالى الهى ، جايگاه سر ورأ س انسان است نسبت به مجموعه بدن همچنان كه با رفتن سر، انسان زنده نمى ماند بدون صبرهم ايمان واخلاقى وجود نخواهد داشت (اصول كافى ، ج 2 ،ص 87 ، با تعليقا ت على اكبر غفارى ، نشر مكتبة صدوق -1381 )
در برخى روايات : الصبر من الايمان كالرأس من الجسد ، آمده ودر برخى : الصبر فى الاموربمنزلة الرأس من الجسد فأذا فارق الرأ س الجسد فسد الجسد و اذا فارق الصبر الامور فسدت الامور، شايد براى اشاره بدين معنا كه محوريت صبر وتحمل براى هر نوع موفقيت وپيروزى در امور علمى يا عملى ويا اخلاقى وحتى ايجاد وحفظ و رشد ارزشهاى جسمى از طريق ورزش وكارهاى بدنى همه وهمه بايد از مسير صبر وبردبارى به دست آيد . در زلال صبر است كه همه ارزشهاى انسانى قابل وصول است .
خداى عالم با تمام عظمت وجلال وشكوه خدائيش ، همراه وحامى مؤمنان صابر است : يا ايها الذين امنوا استعينوا بالصبر والصلوة ان الله مع الصابرين، بقره – 152 . از نماز وروزه استعانت بجوئيد وبدانيد كه خدا با صابران است . يعنى در سايه صبر است كه نماز وروزه وديگر اعمال عبادى ووظائف الهى به شايستگى ميسر است . صبر به باران حيات بخشى تشبيه شده كه زداينده تمام رذيلتها و ناروائيهاست : ربّنا اَفرغ علينا صبراً وتوفنا مسلمين ، اعراف – 12 . پروردگارا باران صبر را بر ما فروريز ومارا در تمام عمر مسلمان وتسليم حق بدار .
تحمل رفتار ناشايست ديگران نيز اثر تربيتى فراوانى هم بر انسان صابر وهم بر ديگران دارد : وعباد الرحمن الذين يمشون على الارض هوناً واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً ، فرقان _ 63 . از نشانه هاى بندگان خداى رحمان يكى هم آن است كه در روى زمين فرو تنانه راه مى روند واگركسى از روى نادانى آنان را مخاطب ساخته ناروائى گويد، سليمانه و متواضعانه برخورد نموده و پاسخ دهند.
در همين ارتباط وشايد در تكميل مطلب فوق آيه 34 –سوره فصلت ، قابل توجه است : ولا تستوى الحسنة ولا السيئة ادفع بالتى هى احسن فأذا الذى بينك وبينه عداوةٌ كأنهّ ولىٌ حميم وما يلقيّها الاّ ذ وحظٍ عظيم.
بر خورد خوب وحساب شده سبب مى شود تا دشمن كينه جو ، دوست وغمخوارشود وچنين برخوردى از كسى بر مى آيد كه اهل صبر وتحمل باشد وبهره اى عظيم از ايمان وتقوا داشته باشد .
آشكار است كه ظرفيت انسان وسعة صدر ونظر بلندى او ورعايت ادب انسانى والهى در مواجهة با بى ادبان تنها درسايه كسب ملكه صبر وتحمل است ودارنده اين خوى وخصلت ، د اراى بهره عظيم از ارزشهاى انسانى والهى است ، چنان كه در داستان قارون سرمايه دار وثروتمند ولى غافل ازارزشهاى الهى ، همو كه بهره افسانه اى اواز ثروت دنيا ، بسيارى از انسانهاى معاصراورا آرزومند جايگاه وبهره منديهايش نموده بود از زبان عالمان وانديشمندان قوم موسى ع به بنى اسرائيل نقل مى كند : وقال الذين اوتوا العلم ويلكم ثواب الله خير لمن آمن وعمل صالحا ولا يلقيّها الا الصابرون ، قصص – 80 . واى بر شما پاداش الهى براى كسانى كه ايمان وعمل صالح دارند به مراتب از اين ثروتهاى در حا ل زوال وفناى قارون بهتر است هرچند جز انسانهاى صبر پيشه ومقاوم وپرتحمل، آن پاداشها را دريافت نمى كنند.
درجاى ذيگر صبر وشكيبائى وگذشت را ازكارها ى سترگ وبزرگ معرفى مى كند: ولمن صبر وغفر انّ ذلك لمن عزم الامور ،شورى -43 .
در سوره رعد ودر معرفى اولواالالباب (صاحبان خرد) ازجمله چنين فرموده : والذين صبروا ابتغا ء وجه ربهم واقاموا الصلوة وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلا نية ويدرئون بالحسنة السيئة لهم عقبى الدار ،رعد – 22 ببعد . در برابر شدائد ومشكلات وبراى رضاى خداوند شكيبائى مى ورزند ونماز را به پا داشته واز آنچه روزيشان داده ايم پنهان وآشكار انفاق مى كنند وبا حسنات ونيكيها سيئات وبديها را از ميان مى برند پايان نيك سراى ديگر از آنهاست همان باغهاى جاويدان بهشتى كه آنان ونيز پدران وهمسران وفرزندان صالح آنان وارد آن مى شوند وفرشتگان از هر درى بر آنان وارد مى گردند وبه آنان به خاطر صبر واستقامتشان سلام ودرود مى فرستند .
اصولا فلسفه آفرينش انسان ابتلا ء وآزموده شدن او وكسب كمالها ودرجات اكتسابى است وتمام تكاليف درعقايد واخلاق واعمالٍٍ واحكام ، سبب رسيدن انسان به آن مراتب ودرجات است آن تكاليف هم بدون داشتن خصلت صبر ومقاومت وتحمل هيچگاه عملى واجرائى نخواهد بود .
از اين رو تكاليف دينى والهى در قران بلاء ناميده شده وراغب در مفردات سه وجه را براى اين نامگذارى ذكر نموده است 1 – تمام تكالبف اعتقادى واخلاقى وعملى داراى مشقت وتحميلهائى بر بدن ووجود انسانند وبلاء يعنى مشقت وسختى 2 – ازاين جهت كه تمام تكاليف وسيله آزمايش وامتحانند واز معانى بلاء امتحان است چنانكه قرآن فرموده : ولنبلونكم حتى نعلم المجاهدين منكم والصابرين ، محمد – 31 .
3 – امتحان الهى نسبت به انسان گاهى در خوشى هاست كه بايد شكر كند وگاهى در گرفتاريها وبلاهاست كه بايد صبر بورزد ولذا هم نعمتها وآسانيها وهم بلاها وسختيها ، وسيله امتحان اند نعمت ، مقتضى شكر است ورنج ومحنت ، مقتضى صبر اداى حق صبر آسان تر است از اداى حق شكر ، به عبارت ديگر صبر بر نعمت سخت تر از صبر بر مصيبت وسختى است وآزمايش در نعمت وبهره مندى مهمتر ومشكلتر از آزمايش محنت ونقمت است . از خليفه دوم نقل شده كه به سختيها ومشكلاتى كه مستلزم صبر بود مبتلا شديم وصبر كرديم وبه نعمتها وبر خورداريها وجاه ومقامها يى كه مقتضى شكر بود مبتلا شديم ونتوانستيم صبر كنيم واز امتحان الهى خوب وسربلند بيرون نيآمديم . از على ع نقل شده : كسى كه در رزق وروزى دنيا وسعت وفراخى يابد ونداند كه همه آنها وسيله آزمايش اوست وممكن است دامى براى هلاكت ابدى او باشد از ناحيه عقلش مورد فريب ونيرنگ قرار گرفته ( معجم مفردات الفاظ القران ، الراغب الاصفهانى ، ماده بلى ، ص 59 ، المكتبة المرتضوية )
كسر الشهوتين
پرخورى
از زاويه اى ديگر صبر آگاهانه در دو مورد بسيار حياتى واسا سى است و در مسير كسب كمال مى تواند به انسان كار آئى وتوانى معجزه مانند وشگفت آ ور بدهد وغزالى وفيض در احياء والمحجة به حق بر روى اين دو مورد تكيه وتأ كيد فراوان نموده اند وآن را نخستين گام در رفع موانع دانسته اند :
1- نخستين آن ، كسر وشكستن شهوت شكم وبطن است كه بدون آن ، بقيه اقدامها عقيم خواهد ماند اين عارضه سبب شد تا آ دم وحوا از بهشت رانده شوند. این عارضه، زمينه تقويت ولجام گسيختگى شَبَق و شهوت جنسى مى گردد واين دو يعنى شكم وشهوت ، مى توانند زمينه عوارض ورذائل اخلاقى فراوان وبى شمارى گردند .
غزالى 10 فائده واثر تربيتى براى گرسنگى كشيدن اختيارى شمرده كه به فهرست اجمالى آن اشاره مى شود :
صفا ورقت قلب وانكسار وشكسته دلى ، فراموش نشدن بلاء وگرفتارى ومبتلايان به آن ، استيلاء بر نفس وكنترل شهوات معاصى ، دفع خواب وامكان شب زنده دارى ، آسان شدن عبادت ، صحت وسلامتى بدن ودفع بيماريها ، آسان شدن زندگى وخفت مؤونة وتمكن از صدقه وايثار به مستحقين آن( احيا العلوم ، ج 3 ص 75) بايد توجه داشت كه غرض از گرسنگى كشيدن تأ ديب نفس است تا به اعتدال تن دهد واز غرق شدن در مشتهيات كه طبع اوليه نفس است بازايستد از اين رو اعتدال وحد وسط در اينجا نيز بايد مورد توجه وعمل باشد هر چند به نظر مى رسد در اوائل سير وحركت تكاملى بايد نفس را از طبع اوليه اش كه همان برخوردارى وبهره مندى بى حساب است بازدارد . براى پيشگيرى از افراط ، قرآن كريم تأ كيداتى دارد بدين صورت : يا ايها الرسل كلوا من الطيبات واعملوا صالحا انّى بما تعملون عليم ،مؤمنون ،52 . اى رسولان وپيامبران والگو واسوه هاى ديگران از پاكيها وپاكيزه ها بخوريد وكارهاى شايسته ونيكو بجا آوريد چه اينكه به آنچه انجام مى دهيد آگاهم . ودر جاى ديگر : قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده والطيبات من الرزق قل هى للذين آمنوا فى الحيوة الدنيا خالصة ّيوم القيامة ، اعراف ،31. چه كسى زينتهائى را كه خداوند براى بندگانش بوجود آورده و روزيها وغذاهاى پاك وپاكيزه را حرام كرده وناروا دانسته بگو آنها درزندگى دنيا براى دارندگان ايمان است (اگرچه ديگران نيز با آنان مشاركت دارند ولى ) در قيامت ،خا لص (براىمؤمنان ) خواهد بود .
حتى قرآن متعرض وعده هاى غذا خوردن بهشتيان نيز شده كه در هر شبانه روز دو وعده است : لهم رزقهم فيها بكرةّ وعشياً ،مريم ،62 . هر صبح وشام روزى آنان در بهشت مقرر است . اما ترديدى نيست كه مطلوب وايده ال، حالتى است كه نه احساس گرسنگى شديد كند ونه حالت پرخورى در خود يابد تا از مصاديق خير الامور اوساطها باشد كه پيامبر ص فرموده وگر نه احساس گرسنگى شديد نيز به اندازه پرخورى مى تواند نقش باز دارندگى داشته باشد ، آيه شريفه كلوا واشربوا ولاتسرفوا هم شايد اشاره بهمين حالت اعتدال وميانه روى باشد (المحجة البيضاء ، ج 5 ، ص172 )
براى حالت اعتدال يعنى دورترين حالت از افراط وتفريط مثال مورچه اى را آ ورده كه در حلقه داغى گرفتار شود طبعا به وسط آن حلقه كه نسبت به اطراف آن حرارت كمترى دارد مى رود واگر هم بميرد در همان نقطه وسط خواهد مرد. ولى بايد توجه داشت كه هر كس به جائى رسيده ومرتبه اى يافته بى زحمت گرسنگى نبوده وخلاصى ازچنگ شهوات وملكات خبيثه بدون تحمل آن، ميسر نگردد ودر گرسنگى مشابهت و همانندى با فرشتگان وملائكة الهى است ودور شدن از چهار پايان وحيوانات.
در مسير تكامل اخلاقى، وانها دگى وميدان دادن به نفس ،حتى در شهوات مباح هم مطلوب وقابل دفاع نيست وخوف آن است كه در فرداى قيامت مخاطب به اين خطاب شود: اذهبتم طيباتكم فى حياتكم الدنيا واستمتعتم بها ، احقاف ، 20 . ازلذائذ وطيبات ، در زندگى دنياى خود استفاده كرديد و بهره مند شديد وامروز كيفر خوار كننده پاداش شما ست . در آيه اى ديگرفرموده : كلوا واشربوا بما اسلفتم فى الايام الخاليه ، الحاقة ،24 . به بهشتيان گفته مى شود بخوريد وبياشاميد گوارا در برابر اعمالى كه در ايام گذشته (دنيا) انجام داده ايد . قدر مسلم عمل آنان در دنيا ،ترك شهوات ولذائذ بوده نه بهره مندى و غرق شدن در آنها .
شهوت جنسى
به نوشته غزالى در احياء العلوم ، فلسفه وجودىخلق غريزه جنسى در انسان دو چيز است يكى آن كه نمونه اى از لذات آخرت باشد چه اينكه اگر ادامه يابد هيچ لذت طبيعى وجسمى به پاى آن نمى رسد همچنان كه درد ورنج سوختن به آتش قوي ترين درد ورنجها در دنياست وهيچ درد و رنجى به پاى آن نمى رسد اين لذت وآن رنج محسوس وقابل درك مى تواند انسان را ازآتش دوزخ بترساند وبه بهشت الهى ترغيب نمايد و به سعادت ابدى برساند چرا كه اگر چيزى قابل درك وفهم نباشد رغبت وترسى هم به و جود نمى آ ورد . دوم بقاء نسل انسانى است كه بدون آن ميسر نيست ، اما در كنار اين فوائد ، آ فتهائى هم دارد كه مى تواند دين ودنياى انسان را به باد فنا دهد تا آنجا كه گفته شده منظور آيه شريفه : ربنا ولا تحمّلنا ما لاطاقة لنا به ، بقره ،280 . خدايا فوق توان وتحمل ما را به ما تحميل نكن ، لحظاتى است كه تيز شهوتى عارض شود كه گاهى مقاومت در برابر آن فوق توان انسان است . وآيه : ومن شر غاسقٍ اذا وقب ، فلق ،3 . را هم درهمين ارتباطها معنا كرده اند ( محجة البيضاء ج – 5 ، ص 176 . و معراج السعادة ص312 )
براى محافظت از غليان وشدت اين قوة وغريزه وكنترل آن در همان راستاى تكاليف شرعى وطبيعى وحفظ تعادل وحد وسط آن ، تنها وتنها راه اين است كه از همان اول، با كنترل نگاه وفكر، آن را در اختيار بگيرد وا گر عنان فكر ونگاه، رها شود تا به هيجان وطغيان غريزه منجر شود، دفع ونگهداريش بسيار سخت ود شوار خواهد بود ودر مثال مانند حيوانى است كه بخواهد به خانه كوچكى كه نبايد، وارد شود از ابتدا با نگهدارى وچرخاندن عنان وافسار او به راحتى مى توان مانع شد اما اگر كنترل نكرد تا وارد آن مكان تنگ وكوچك شد بيرون آوردنش بسيار سخت خواهد بود ومانند آنست كه دم آن حيوان را بگيرد واز عقب بخواهد اورا بيرون آورد. براين اساس، احتياطها در اوائل امر، بايد صورت گيرد تا آلوده نشود وگرنه علاج پذير نخواهد بود مگر باسختى وصعوبتى كه نظير جان كندن باشد .
راه چاره، كنترل اوليه غريزه شهوت است ولى اگر غلبه كرد، راه شكستن وكنترل آن، دو چيزاست، يكى با گرسنگى كشيدن اختيارى وروزه گرفتن وديگرى با ازدواج وراههاى شرعى آن .
اكثر گناهانى كه استحقاق بهشت را سلب مى كند ويا مانع حصول چنين استحقاقى مى شود ، گناهان چشم اند. در اين راستا قرآن نسخه مراقبت و بهداشت روحى ومعنوى خاصى را توصيه مى كند كه در سوره نور آيات 30 و31 آمده: قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم … وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ … هم مردان وهم زنان با ايمان بايد مراقب ديدگان ونگاههاى خود باشند وآن را كنترل نمايند. گناهان چشم موانعى بسيار جدى در مسير تكامل اخلاقى ومعنوى انسانند از يكسو نگاههاى آلوده موجب آشفتگيها ى فكرى وروحى اند وتداوم واصرار برآن ، موجب سقوط و دست كم باز ماندن از كمالهاى علمى ومعنوى است واز سوى ديگر نگاههائى كه هرچند گناه نيستند اما سبب اشتغال فكر وخيال مى گردند وهدر رفتن فرصتها وتضييع عمررا به دنبال دارد. انسانهاى وارسته وراه پيموده هر چيزى را لايق نگريستن وبه دنبال آن اشتغال ذهنى وفكرى خويش نمى ديده اند و حتى درحال تردد وعبور از كوچه وبازار، از نگاه خود در حد ضرورت استفاده مى كرده اند، نگريستن وچشم دوانى به مغازه ها و كالاها وتفحص ودقت در چهره ها وحركات گوناگون وپرواز پرنده نا آرام ذهن وخيال هر لحظه از شاخه اى به شاخه اى ، جزپراكندگى فكر وغافل ماندن از مسائل اصولى وضرورى علمى ومعنوى انسان وهدر رفتن دقائق وساعات وايام عمر، حاصل وبهره اى ندارد واز نگاه خوبان وفرزانگان، از موانع مهم خودسازى است وبه همين جهت ممنوع
بس فتنه كه بر سر دل آرد آنكس كه نظر نگه ندارد
قضايائى كه از مرحوم حاج آخوند ملا عباس تربتى پدر مرحوم راشدِ معروف نقل شده ودر كتاب، فضيلتهاى فراموش شده ، آمده بسيار راهگشا وروشنگروقابل توصيه است .
اين جمله نورانى از رسول خدا ص نقل شده كه : غضّــــوا ابصاركم ترون العجائب ديدگانتان را ببنديد (كنترل نماييد ) تا ( با گشوده شدن چشم برزخى ) شگفتيها ببينيد .
اين جمله هم از شيخ بهائى ر خواندنى وقابل توجه است :
از اهل دل يكى مى گفت مردم مى گويند ديده گانتان را بگشائيد تا ببينيد ومن مى گويم ديدگانتان را ببنديد تا ببينيد . به هر مقدار چشمان ظاهر كنترل ومراقبت گردد، ديدگان بصيرت وباطن ، بيناتر خواهد شد .
4 ـ توكل برخدا
در 59 مورد ازآيات قرآن وبا تعابير مختلف ، توكل بر خدا از مؤمنان خواسته شده واصولا توكل ،شرط ايمان صادقانه است : على الله فتوكلوا ان كنتم مؤمنين ،مائده ،23 .
توكل ،اعتماد بـه خـداست و وانهـادن هـمه كـارهـا وامـور خـود بـه او واو را نـائب خود گرفـتـن وثمـره آن ، اطميـنان يافـتــن در همه امور (مفردات راغب، ماده وكـل ومعراج السعاده، ص758 )
ريشه اين صفت هم مانند بسيارى از فضائل اخلاقى توحيد است واعتقاد جا زم به اينكه هر كارى از جانب خداست وهيچ حــول وقوه اى جـــزازاو نيست .
مطلب جالب وفا خرى كه مرحوم نراقى در معراج السعادة بدان متفطن شده اين است كه اگريقين انسان سست باشد يا دل او ضعيف ، به جاى توكل بى اعتمادى وترس بر او غا لب خواهدشد وتوضيح مى دهد كه گاهى اعتـــقاد ، صحيح وكامل ويقينى است اما به جهت ضعف نفس ، توكلش ناقص شده در امورمضطرب مى گردد مانند خوابيدن در خانه اى با ميتى ، با اينكه يقين دارد از مرده كارى ساخته نيست اما به خاطرضعف نفس دچار ترس ووحشت مى شود ويا اگر عسل مصفائى در اختيارش با شد وكسى آن را به قى يا فضله (مدفوع ) انسان يا حيوان تشبيه كند، به خاطر ضعف نفس، طبعش از آن عسل ، نفرت پيدا مى كند با اينكه مى داند اين عسل ربطى به قى يا فضله مزبور ندارد.
پس در حصول توكل علاوه بر قوت يقين ، قوت نفس نيز لازم است تا سكون واطمينان دل حاصل شود (معراج السعادة، ص 759 )
موا رد توكل يا امور خارج از قدرت وخواست انسان است كه بايد به خدا حوالت نمايد وفكر و تدبير در آن موارد جاندارد، يا امورى است كه در محدوده قدرت وتوان انسان است، مقتضاى توكل در آنها آن است كه كار را انجام دهى ولى اطمينان ووثوقت به خدا باشد و اعتمادت بر سعى واسباب ووسائط نباشد. پس ترك عمل وفكر وتدبير، خطاست وشرعا حرام و طلب روزى واجب است :
گفت پيغمبر به آواز بلند — با توكل زانوى اشتر ببند — گرتوكل مى كنى در كار كن — كشت كن پس تكيه بر جبار كن . خلاصه توكل يعنى در همه امور، خاطر جمع به خدا باشد
درجات توكل را امام خمينى ر به گونه اى ديگر هم ترسيم نموده :
1- كسانى كه گاهى توجه به حق مى كنند وتقليداً يا احتياطاً توجه به خدا نمايند ورائحه اى از توكل در آنها آشكار شود ولى اگراسباب ظاهرى را موافق ببينند به كلى از حق تعالى وتصرف او غافل باشند واظهار مى كنند كه توكل باكسب وكار منافات ندارد واين مطلب هر چند حرف درستى است ولى منظور آنان مستقل شمردن اسباب است چنين افرادى در امور دنيا، تمسك و توكلى ندارند اما در امور آخرت لاف توكل مى زنند وسستى وتنبلى هاى خودرا بدينگونه توجيه مى كنند ومى خواهند بدون سعى وعمل با گفتن اينكه خدا بزرگ است، به فضل خدا متوكليم و… درجات آخرتى تحصيل كنند واين، البته از مكائد نفس وشيطان است و واقعاً لقلقه لسان وصورت بي معنى است.
2- كسانى كه با برهان وبا نقل، تصديق مى كنند كه امور دست خداست در مقام عقل به خدا توكل دارند، اركان تو كل را تمام مى دانند ومعتقدند كه خدا عالم به حوائج است قدرت دارد حوائج را رفع كند، بخل در ذاتش نيست، رحمت بر بندگان دارد پس توكل لازم است .اين طائفه علماً متوكل اند ولى به مرتبه ايمان نرسيده اند ولذا در امور متزلزل اند وعقل آنان با قلبشان در كشمكش است (غالباً)عقل آنان مغلوب است چراكه قلبشان، به اسباب متعلق است .
3- كسانى كه تصرف حق را به قلوب رسانده اند وبه ايمان رسيده اند و واقعا صاحب مقام توكل اند هر چند آنها هم در مراتب ودرجات ايمان بسيار مختلف اند تا به درجه اطمينان وكمال ودرجه كاملة توكل در قلوب برسند (چهل حديث، ص215، مؤسسه نشر آثار 1376 )
در هر صورت هيچ عامل آرامش بخش وتسكين دهنده روحى وروانى بالاتر از توكل واقعى بر خدا نيست واين حالت اوج مقام معنوى انسان است كه : … ومن يتوكل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لكل شيىٍ قدراً، طلاق، 3.
هر كس بر خدا توكل نمايد خدا او را كفايت كند چه اينكه خدا بر كا ر خود مسلط است و براى هر چيزى، قدر واندازه اى قرار داده .
كسى كه بداند خدا او را كفايت مى كند وبر او توكل نمايد وبداند امر الهى بالغ و غا لب برهمه چيز است وسر رشته تمام اموردر دست خداوند است چنين اعتقاد وعملكردى، زمينه هر نوع اضطراب وتشويش ونگرانى را در انسان مى خشكاند ونه دفع، كه رفع مى كند.
5- مهر ورحمت ( رفق )
در فرهنگ قرآن، رحمت ورأفت از صفات بارز خداوند ست كه ازجانب تمام اديان و پيامبران الهى مورد توصيه وتأكيد بوده وخدارا بدان توصيف نموده اند در آيات فراوانى ، مهر ورحمت الهى گوشزد شده است وخداوند رؤف ورحيم معرفى شده است: ان الله بالناس لرؤف رحيم ، الحج،65 پروردگار نسبت به مردم پر مهر ورحمت است وآيات 143 بقره ، 117 توبه ، 7 و 47 نحل ، 20 نور ، 9 حديد و10 حشر وآيات بسيار ديگر در همين راستا ، خواندنى ودلگرم كننده اند .
اين مهر ورحمت در وجود تمام پيامبران الهى بويژه اشرف وأفضل و خاتم آنان جلوه وظهور بيشترى داشته است قرآن كريم در آيات آخر سوه توبه، آن حضرت را بدين صفت مى ستايد :
لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتمّ حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم ، توبه ،128 .
به يقين رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است واصرار بر هدايت شما داردونسبت به مؤمنان رئوف ومهربان است .
رأفت ودلسوزى فراوان رسول الله ص سبب حرص واصرار آن حضرت بر هدايت مردم ورفع موانع آن از پيش پاى آنان بود وهمان است كه وقتى عدم پذيرش وعناد وسر كشى مردم را مى ديد ويا موانع ديگرى كه نمى توانست بر طرف نمايد، به قدرى اندوهگين وغصه دار مى شد كه تا حد دق مرگ شدن پيش مى رفت وخداى بزرگ ، پيامبرش را تسلى مى داد كه در آيات 6، كهف و3، شعراء منعكس است ودربحث عدل وعدالت وتعادل بدان پرداختيم . واين نهايت رحمت ودلسوزى حضرت نسبت به همه انسانها به ويژه مؤمنان را مى رساند .
البته قرآن بلافاصله توجه به خواست ومشيت ودخالت خداوند درتربيت رسول مكرم ص مى دهد كه:
فبما رحمةٍ من الله لنت لهم ولوكنت فـظاً غلـيظ القـلب لانفـضّـوا من حـولـك فاعف عنهم واستغفر لهم ، آل عمران ،159 .
اى پيامبر درپرتو رحمت الهى كه تورا فرا گرفته اين چنين با مردم نرمش ولينت ورفق ومدارا مى ورزى واگر بجاى اين مهر ومدارا ، تند وخشن مى بودى مردم اقبالى به تو نداشته وپراكنده مى شدند بنا براين دربرخوردهاى خويش بامردم باعفو وگذشت وطلب مغفرت برخورد كن و نيز حرمت واحترام تفكر ونظراتشان را نگه دار ودر امور با آنان مشورت كن .
خلاصه مطلب آن كه والاترين شخصيت عالم وجود در فرهنگ اسلامى كه اولين وبزرگترين آفريده پروردگار بزرگ است وفوق همه حقايق عالم، اگر دربرخوردش با مردم نرمش ومهر وتحمل نباشد ، جا وجايگاهى در بين مردم نمى داشت واين، يعنى رعايت اخلاق حتى از حقيقت بودن مطلب ومدعا وبرحق بودن پيامبر ، تأثير وكارآئى بيشترى دارد ونشان مى دهد كه در حوزه اخلاق وتربيت، مهر ومدارا وتحمل ، حرف اول را مى زند . شايد سـرّ اشاعة وبقاء برخى مكاتب انحرافى وباطل وفاسد نيز از مـطلب فـوق آشكا ر گـردد كه حسن خـلق ومهـر ومـداراى صاحبـان وپيروان آنها ، عامل اساسى وعمده جذب افراد وبقاء آنها بوده . براى بسيارى از مردم ، حقانيت محتوائى چندان قابل تشخيص نيست وهمان مهر ومحبت واحترام ديدن ، آنان را جذب مى كند .
نتيجه آنكه مسلمين و پيروان پيامبرخدا صلی الله علیه واله هم در حد ظرفيت وتوان خود بايد داراى اين خوى و خصلت رحمت ومهر ورزى ورأفت باشند .
قرآن در يك تقسيم بندى كلى سرنوشت انسانها را دو گونه ترسيم مى كند ، اصحاب ميمنه (خوش عاقبتها ) و اصحاب مشئمه (بد عاقبتها ) :.. ثم كان من الذين امنوا وتواصوا بالصبر وتواصوا بالمرحمة اؤلئك اصحاب الميمنة ،بلد، 18 . از ويـژه گى هاى مهم اصحاب ميـمنـة يـكى هم آنست كـه نسبت به يكديگر توصيه وسفارش به صبر وبه رحمت ومهر ورزى دارند . وبلا فاصله فرموده : والذين كفروا باياتنا هم اصحاب المشئمة بلد- 19 آ نان كه به آيات ونشانه هاى الهى كفر مى ورزند اصحاب مشئمة هستند .
گاهى همين معنا ومضمون با تعبير اصحاب اليمين و اصحاب الشمال در قرآن آمده ، راستيها و چپيها اين تعبير در آيات 27 -28 – 90 -91 سوره واقعه ودر آيه 39 سوره مد ثر آمده .
وجه نامگذاری در ایات 19 به بعد سوره الحاقه بیان شده: فاما من اوتی کتابه بیمینه فیقول هاوم اقروا کتابیه انی ظننت انی ملاق حسابیه فهو فی عیشه راضیه فی جنه عالیه قطوفها دانیه کلوا واشربوا هنیءا بما اسلفتم فی الایام الخالیه
انان که نامه های اعمالشان به دست راستشان داده می شود با شادمانی وافتخار فریاد می زنند که ای اهل محشر نامه اعمال مرا بگیرید وبخوانید من یقین داشتم که قیامتی وحساب وکتابی در کار است وبه پاداش اعمالم می رسم چنین فردی در شرایط کاملا رضایت بخشی قرار خواهد داشت دربهشتى عالى كه ميوه هايش در دسترس اوست و به آنان گفته مى شود بخوريد وبياشاميد گوارا در برابراعمالى كه درايام گذشته ودنيا انجام داده ايد . ودر ادامه در مورد اصحاب الشمال چنين فرمايد : واما من اوتى كتابه بشماله فيقول يا ليـتـنى لم اؤت كتابـيه ولم ادر ما حسابـيه يا ليـتها كانـت القاضية ما أغنى عنى ماليه هلك عنى سلطانيه خذوه فغلّوه ثم الجحيم صلّوه ثم فى سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلكوه ، الحاقه ،25 ببعد .
اما كسى كه نامه عملش را به دست چپ او دهند، مى گويد اى كاش هر گز نامه اعمالم را به من نمى دادند ونمى دانستم حساب من چيست اىكاش مرگى وجود داشت ، مال وثروتم مرا بى نياز نكرد قدرتم نيز از دستم رفت به فرشتگان عذاب ، گفته مى شود او را بگيريد ودر بند وزنجيرش كنيد وسپس او را به دوزخ بيفكنيد واورا با زنجيرى كه هفتاد ذراع است ببنديد .
در سوره واقعة آيات 41 ببعد هم به سرنوشت اصحاب اليمين واصحاب الشمال پرداخته ومطا لب بديعى، عنوان شده .
حاصل آنكه اصحاب اليميـن كسانى انـد كه نـامـه هـاى اعـمالشان پـس از مرگ بـه دست راستـشان داده مـى شود واهـل نـجات ورستگارى انـد واز نشانـه هاى آنان توصيه وسفارش به صبر ونيز مهر ورحمت به يكديگر است چنانكه درسوره والعصر نيز از خصوصيات مؤمنان توصيه به حق وصبر دانسته شده وشايد متضمن اين معنا ست كه از مصاديق بارز حق ، همان مهر ورحمت ودلسوزى براى خود وديگران است .
مهر ورحمت بويژه ميان همكيشان وروابط درونى مسلمين از حساسيت وموضوعيت بيشترى بر خوردار است وهـر چه د ر برخـورد با دشمنـان وكفار توطئه گر، شدت وقاطعيت وحزم وهوشيارى خواسته شده در برخورد با مسلمين وهمكـيشان مهـرو رحمت واغماض وگذشت توصيه ونأكيد شده : محمد رسول الله والذين امنوا معه اشدّاء على الكفار رحماء بينهم ،فتح ،29 . پيامبر وهمراهانش در برابر كافران سر سخت وقاطع و در ميان خود وخوديها ، مهربان ودلسوزند .
واگر توجه شود كه كافر كسى است كه ازروى علم وعمد وبا عناد ولجاج وبا شناخت حق وحق طلبان در برابر آنان ايستادگى وايجاد مانع نمايد ، معناى آيه روشنتر ومحكمتر خواهد شد . طبعاً كسى كه ازروىجهل وناآگاهى در كفر بماند ويا كفررا برگزيند ، مشمول اين شدّ ت و حدّت نخواهد بود بلكه قابل ومورد ترحم است .
6- عفو و احسان به ديگران
در راستا وافق همان رفق ومدارا و مهر ورحمت به ديگران ، گذشت و احسان ورساندن نعمتى به آنان ، نيز در آيات قرآن جايگاه ويژه اى دارد .
عفو ، گذشتن از حق مسلّم خويش است درقصاص يا غرامتى واين مرتبه اخلاقى، فوق حلم وبردبارى ونيزخويشتن دارى وفرو خوردن خشم است ازاين جهت غزالى در احياء ، آن را مستقلاّ عنوان وطرح نموده (احياء علوم الدين ، ج3 ، ص157)
احسان را انعام به غيرو نعمت رسانى به ديگران معنا كرده اند (مفردات راغب، ماده حسن) خـداونـد خـود مـحسن است ومـحسنيـن را دوسـت دارد : احسـنوا ان الله يحـب المـحسنيـن ، بقره ،195 . احسن كما احسن الله اليك ،قصص، 77 . للذين احسنوا الحسنى وزيادة ،يونس ،26 . و…احسان گاهى گفتارى ودر قالب حرف خوب زدن است : قولوا للناس حسناً ، بقره ، 38 . وگاهى رفتارى ودرقالب برخوردهاى خوب ونيك است : قلنا يا ذاالقرنين اما ان تعذب واما ان تتخذ فيهم حسناً ، كهف ،86 .
از آنجا كه انسان قادر به عفو و احسان نمودن به تمامى افراد وكسانى كه مواجه ومعاشر با وى هستند نيست چراكه توان وظرفيت هركسى محدود است به ناچار بايد به نوعى اولويت بندى ، تن دهد واين معنا دست كم در دو آيه طرح وعنوان شده:
1- واذ اخذنا ميثاق بنى اسرائيل لاتعبدون الا الله وبالوالدين احساناً وذى القربى واليتامى والمساكين وقولوا للناس حسناً ، بقره ،83.
2- واعبدوا الله ولاتشركوا به شيئا وبـالـوالـدين احسا نا وبـذى القربى واليتامى والمساكين والجار ذى القربى والجار الجنب والصاحب با لجنب وابن السبيل وما ملكت ايمانكم … ،نساء ،36 .
درهر دو آيه ابتدا عبادت خداوند ورعـايت كامل حريم توحيد موردتأكيد است تا قالب وساختار قابل قبـولى براى درخـواست وتكاليـف بعـدى فراهـم گـردد وسـپس اولويت تكريم ومهر وحرمت گذارى و احسان به ديگران با تفاوت هائى كه خواهد آمد مطرح مى گرد د .
مشتركات دوآيه :
1- والدين . پدر ومادر در نگاه قرآن از حق ويژه اى برخوردارند واين تعبير – وبالوالين احسانا- بجز اين دو آيه ،در آيات متعددى آمده از جمله انعام،151 . اسراء ،23 . وبا اندكى اختلاف در عنكبوت ،8 . احقاف ،15 . وديگر موارد .
در سوره اسراء آيه ،23 با تفصيل بيشترى بدين امرپرداخته :
وقضى ربك الا تعبدوا الاّ ايّاه وبالوالدين احساناً اما يبلغنّ عندك الكبر احدهما او كلا هما فلا تقل لهما افٍ ولاتنهرهما و قل لهما قولاً كريماً واخفض لهما جناح الذّل من الرحمة وقل ربّ ارحمهما كما ربّيانى صغيراً .
حكم وقضاء محتوم الهى است كه جز او را عبادت نكنيد واز نيكى به والدين غافل نباشيد وهر گاه يكى يا هردوى آنان به سنين بالاى عمر رسيدند ،كمترين اهانتى به آنا ن روا مداريد وگفتارى لطيف وتوأم با احترام داشته باشيد وبالهاى تواضع وكوچكى را ازلطف ومحبت بر آنان بگشائيد واين چنين از خداوند درخواست كن : پرور دگارا همان گونه كه آنها در كودكى مرا با رحمت ومحبت ، حفـظ وتربيـت نمودنـد آنها را مشمـول رحمـت وعنايت خود قرار ده .
2 – ذوى القربى . پس ازوالدين، اقوام وبستگان اند كه بايد موردتكريم وعفو واحسان انسان قرارگيرند واولويت بعدى اند. به تعبير الميزان، اهم واقرب از ديگرانند (الميزان، ج-1، ص219)
بى ترديد، احسان به غير وتحمل وگذشت از مصاديق روشن صله رحم است كه اهميت ونقش آن در تلطيف روحى ، روانى واخلاقى فرد وجامعه درآيات وروايات آشكارتر از آنست كه نياز به ذكرداشته باشد. در نهج البلاغه خطبه 23 مطالب ارزشمندى در لزوم رعايـت حقـوق خـويـشان واقـوام وگـذشت واحسان ولطـف ومحبـت بـدانان آورده و فلسفـه اجتماعى وآثار وبركات عاجل وآجل آن را متذكر شده است .
3-ــ يتيمان .مرحله بعدى، احسان به يتيمان است كه غا لباً سرپرستى براى بر آوردن نيازهاى اوليه ما لى وروحى، روانى خود ندارند .
راغب اصفها نى ، يتيم را اينچنين تعريف مى كند :اليُتم انقطاع الصبىّ عن ابيه قبل بلوغه وفى سائر الحيوانات من قِبل امّه ( مفردات، مادة يتم )
يتيمى، فقدان پدر است در كودكى و قبل از بلوغ ودر مورد حيوان، از دست رفتن مادر.
علامه طباطبا ئى هم همين معنى را وشايد ازهمين مفردات، در تفسير خود آورده يعنى يتيم در مورد انسان، كسى است كه پدر خود را از دست داده باشد اما در مورد حيـوانات حيـوانى است كـه فا قـد مادر خود باشد (الميزان، ج 1 ، ص219)
در قرآن موارد متعددى است كه رسيدگى به يتيمان را وظيفه مؤمنان دانسته وبراصلاح امور و اكرام و مهر ومحبت به آنان وامانت دارى نسبت به اموال آنان تأكيد نموده است . آيات 220 بقره . 17 فجر . 9 الضحى . 2 ماعون . در اين رابطه ديدنى وقابل تأمل است .
4 ــ مساكين وفقراء . كمك به نيازمندانى كه توان اداره خود را ندارند، ازمصا د يق آشكار احسان ونـيكو كارى است . در قـرآن حـدود 30 مـورد بـر رسيدگى به فقراء ومساكين تحريص وتأكيد شده ، مواردى از قبيل مصرف كفارة روزه ، مصرف خمس وصدقات وانفاقات وديگرموارد احسان در آيات وارد شده .
5 ـــ همسايگان . در آيه36 نساء ، پس از مساكين ، سفارش به همسايه دارى وحسن همجوارى مخصوصاً همسايگان نزديك شده : الجار ذى القربى والجار الجنب . به تعبير علامه در الميزان : المراد بالجار ذى القربى الجار القريب داراً وبالجار الجنب – وهو الاجنبى – الجار البعيد داراً وقد روى عن النبىّ ص تحديد الجوار باربعين ذراعا وفى رواية اربعون داراً ولعلّ الروايتين ناظرتان الى الجارذى القربى والجار الجنب (الميزان ج 4، ص354) منظور همسايگان نزديك يا دور از خانه انسان اند وپيامبر در روايتى ، حد همسايگى را 40 ذراع ( ساعد، به مابين مچ دست تا آرنج گفته می شود ) ودر رواينى ديگر 40 منزل دانسته وشايد اين دو بيان، ناظر به همان همسايگى دور ونزديك باشد .
6ــــ همه معاشران ومصاحبان. در آيه 83 بقره بعد از ذكر مساكين، اين تعبير آمده : وقولوا للتاس حسناً يعنى با تمام مردم چه كافر وچه مؤمن بايد باخوبى وحسن معاشرت، برخورد ورفتار نمائيد. هرجا مقام وجا يگاه معاشرت است بايد به خوبى باشد حال هر كس مى خواهد باشد. ودرآيه36 نـساء، نوبـت ومـرحله بعـدى راباتعبير: والصاحـب بالجنب آورده كه به تعبير الميزان : هو الذى يصاحبك هر كسى كه با تو مصاحبت ومعاشرت نمايد چه در سفر وچه درحضر ودرون منزل .
7ــــ ابن السبيل، در راه مانده ها. سوره نساء آ يه مزبور، مورد بعدى را كه بايد مشمول احسان وتكريم همه جانبه انسان قرار گيرد، در راه مانده ها و واماندگانى مى داند كه از همه جا منـقطع اند وراه به جائى نمى برند هر چند هيچگونه معاشرت و مصاحبتى هم بين ما وآنها نباشد، چنـيـن افرادى در هر زمـا نى و بـه ويژه در زمـانهاى گـذشتـه فراوان بوده وهستند. در آيات متعددى از قرآن بر رسيدگى به اين افراد تأكيد شده است ودر مباحث فقه اسلامى هم جايگاه مهم وقابل توجهى دارند .
8 ــــ برده ها، كنيزان وغلامان. آخرين موردى كه در اين آيات، قلمروعفو وگذشت واحسان ومدارا دانسته شده برده ها هستند. شايدمستحق ترين افراد براى برخوردارى از اين خصلت انسانى، چنين افرادى بوده اند . هر چند عناوين بالا ، بويژه عنوان 6 شامل برده ها هم مى گردداما بدليل اهميت ومورد ابتلاء بودن، بـه ذكـر ويـاد آورى ، تخصيـص يـافـته ومـورد تـأ كـيد قرار گرفـته تـا به تـدريج مـزاج جمعى وفـرهنگ عـمومى براى اصلاح اين عارضه انسانى وناهنجارى تاريخى ، فراهم گردد. اصولا بـحث بـرد ه دارى د راسلام و چـرائى تأ ييـد اوليه آن، بـحث مفصلى است كه مجا لى ديگر مى طلبد.
برخي از روشها وعوامل تربيت اخلاقى
از مهمترين مباحث در باب تربيت اخلاقى،به ویِِِِِِِِژه اخلاق قرآنی كه تضمين كننده موفقيت وكاميابى در اين مسير پر فراز ونشيب ودست يا بى به قله هاى بلند ورفيع لذت وكمال انسانى است، اتخاذ شيوه وروش صحيح در سلوك وپيمودن اين راه وتوجه به برخى عوامل آن است .
عوامل و روشها ئى كه متخذ از آيات قرآن وروا يات اهل بيت ع وتجربه شده توسط بزرگان اخلاق ومورد توصيه آنهاست:
1 – يقظة وبيدارى . تفكر وتعقل نظام يافته وهدايت شده ، به بيدارى وآگاهى مى انجامد وانسان را به ضرورت اصلاح اخلاقى خويش مى رساند . در منازل انسانيت وسير معنوى واخلاقى ، يقظه وبيدارى را اولين منزل دانسته اند درك اين كه انسان مسافر است وطبعاً مقصد وهدفى دارد وبايد به سمت آن مقصد حركت كند .
.امام خمينى ره نيز در كتاب چهل حديث ، همين مطلب يعنى ضرورت وحساسيت يقظه وبيدارى در سير وسلوك اخلاقى ومعنوى را مى پروراند وبه خوبى توضيح داده وارائه طريق نموده است ، چهل حديث ، ص174 .قرآن كريم فرمايد : يا ايها الانسان ماغرّك بربّك الكريم ، انفطار ، 6 . اى انسان چه چيزى تو را به پروردگارت مغرور نموده وبر او جرئت داده .راغب در مفردات غرور را اين چنين معنى كرده :
والغّرة غفلة فى اليقظة ، مفردات ، ص- 371 ، غر . غرور يعنى غافل بودن انسان در حال بيدارى نه خواب همان كه به خواب غفلت تعبير مى شود .
در آيه اى ديگر با لحنى تهديد آميز چنين فرمايد : انّ الذين يُلحدون فى آيا تنا لا يَخفـون علينا افـمن يُلـقى فى النار خـيرٌ ام مـن يـأتى آمنـاً يوم القيامة اعملوا ما شئتم انّه بما تعملون بصير ، فصلت ، 40 . آنان كه از حق منحرف شده وآيات ما را تحريف مى نمايند ، از ديد ما پنهان نيستند آيا كسى كه در آتش افكـنـده شود بهتـر است يا كسى كه در نهايـت امنـيـت وسلامـت درعرصه قـيامـت حضور يـابد آنچه مى خواهـيـد انجام دهـيد وتا هـرجا مى توانيد بتازيد اما بدانيد كه خداوند ناظر وبيناى كارهاى شماست. جمله اِعملوا ما شئتم تهديد بزرگى است كه نهايت توجه وتنبه وبيدارى را مى طلبد.
از رسول مكرم ص وامير مؤمنان ع نيزاين روايت معروف است : الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا ، بحارالانوار،ج50 ، ص134 وج70 ، ص39 . مردمان خواب اند وپس از مردن تازه از خواب بيدار مى شوند . اين بيدارى بايد پيش از مرگ تحقق يابد .
تعبيرى پند آموز وهشدار دهنده در نهج البلاغة آمده بدين صورت : يا ايّها الانسان ما جرّأك على ذنبك وما غرّك بربّك وما آنسك بهلكة نفسك اما من دائك بلول ام ليس من نومك يقظةٌ اما ترحم من نفسك ما ترحم من غيرك ، نهج البلاغة صبحى الصالح ، خطبه 223 ، ص344.
اى آدميزاده چه چيزى تورا بر گناه وعصيان جرأت داده وبه پروردگارت مغرور وبه سقوط وهلاكت خويشتن مأنوس نموده آيا اين درد ومرض تو بهبودى واين خواب وغفلت تو بيدارى وتنبه به دنبال ندارد آيا به آن مقدار كه براى ديگران دل مى سوزانى دلسوز خويش نيستى.
خلاصه كلام آن كه : انتباه عمومى پس از مرگ ، كه براى همگان حاصل مى شود براى انسانهاى زيرك وعاقل ، پيش از مرگ حاصل شده وبه لوازم آن ملتزم مى گردند.
2 – تفكر . اين عامل شايد بر همه عوامل ديگر اخلاقى تقدم دارد چرا كه سنگ بناى اوليه هر نوع حركت اصلاحى است.
مقدمه چينى ونتيجه گيرى ، عاقبت انديشى وآينده نگرى از ويژگيهاى انسان وتمايز او از ديگر موجودات است ، بى فكرى واستفاده نكردن ازآن ، بدترين گزينه حيات انسانى است كه اورا در مرتبه و درجه اى پست وبى ارزشتر ازحيوانات مى نشاند قرآن در حدود 17 موضع بر تفكر انسان وحدود 50 موضع بر تعقل وبه كار گرفتن عقل او تاكيد واصرار نموده چراكه شرط هر نوع پند وتأثير پذيرى وآمادگى براى برداشتن قدمهاى اصلاحى تفكر وتعقل است : قل انما اعظكم بواحدةٍ ان تقوموا لله مثنى وفرادى ثم تتفكّروا ما بصاحبكم من جِنّةٍ ان هو الا نذيرلكم بين يدى عذابٍ شديدٍ ، سباء ، 46 .
بگو شمارا تنها به يك چيز اندرز مى دهم وآن اينكه دو نفر دو نفر يا يك نفر يك نفر براى خدا قيام كنيد سپس بينديشيد تا دريابيد كه اين دوست و همنشين شما ( محمد ص ) هيچگوته جنونى ندارد او تنها بيم دهنده شما در برابر عذاب وكيفر شديد الهى است .
هر شبانه روزى دست كم 10 دقيقه تفكر صميمانه وصادقانه – چنانكه گذشت – مى تواند زمينه تحولات روحى زيادى را فراهم كرد تفكرى كه ارزش يك ساعت آن از هفتاد سال عبادت برتر دانسته شده شايد بدين معنى كه هفتاد سال عبادت ، بدون همراه بودن با تفكر صحيح توان ايجاد واصلاح معنوى واخلاقى لازم را ندارد ولذا در معيارهاى الهى فاقد ارزش است.
عرصه هاى تفكر هم مورد توجه قرآن كريم قرارگرفته از جمله :
الف – جهان آفرينش وخصوصيات وظرافتهاى به كار رفته در آن است قرآن در بيان ويژگيهاى اولواالالباب( صاحبـان خـرد واهـل تـعقـل وتـفكر) چـنيـن فـرمايـد:
الـذيـن يـذكرون الله قـياما وقـعوداً وعـلى جـنوبـهم ويـتفكّـرون فى خلـق السمـوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار ، آل عمران ، 191
آنان كه در حال ايستاده ونشسته وآنگاه كه به پهلو خوابيده اند خدارا ياد مى كنند ودر اسرار آفرينش آسمانها وزمين مى انديشند ومى گويند بار الها اينهارا بيهوده نيافريده اى تو منزهى ازبيهودگى مارا از عذاب آتش نگه دار.
از جمله عرصه هاى تفكر ، وقايع تاريخى است . قرآن پس ازيادآورى سر گذشت بلعم باعورا كه در عين علم ودانش فراوانش ، به دليل بى تقوائى ودنيا دوستى ، مطرود درگاه الهى شد وتمام دانشها ونورانيتها از او منسلخ وسلب شد ، در آخر مى فرمايد :
ذلك مثل القوم الذين كذّبوا بآياتنا فاقصص القصص لعلّهم يتفكّرون ، اعراف ،176 . اين سر نوشت كسانى است كه آيات الهى را تكذيب نموده اند اين وقايع را براى مردم باز گوى شايد بينديشند وازخواب غفلت بيدار گردند .
ازجمله ، ذلك مَثل القوم الذين كذّبوا بآياتنا ، استفاده مى شود كه مورد ، مخصص نيست وآنچه براى بلعم روى داد ممكن است در هر زمانى وبراى هر كس ديگر نيز روى دهد .
ج – سومين عرصه تفكر خود انسان است . شناخت نيازها ، توانائيها ، پتانسيل وظرفيتهائى كه خداوند در وجود او قرار داده وبه كار گيرى آنها براى سير وطى مدارج وكمالات علمى واخلاقى ومعنوى از مهمترين حوزه هاى فكر وانديشه بشرى است : ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها وجعل بينكم مودةً ورحمةً انّ فى ذلك لآيات لقوم يتفكّرون ، روم ، 21 . از نشانه هاى آشكار الهى اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد وبين شما مودت و رحمت و عشق و علاقه آفريد.: او لم يتفكّروا فى انفسهم ما خلق الله السموات والارض ومابينهما الا بالحقّ واجلٍ مسمىً ، روم ،8 . آيا آنان با خود نيند يشيد ند كه خداوند آسما نها وزمين وآنچه را ميان آنهاست جز به حق وبراى زمان معينى نيافريده .
آيات 42 سوره زمر و50 سوره انعام و… نيز در همين راستا ديدنى وحاوى نكات وظرائفى است. در پايان اين بحث توجه به اين نكته فاخرهم لازم است كه فـرهـنگ وتـفكراسـلامى نه سنـت گـراست كـه هـر چـه رنگ وبـوى گـذشتـه داشتـه بـاشد ، مقدس باشد ونه تجددگراست كه هر مطلب جديد وتازه اى ارزشمند وقابل تأسى باشد بلكه حقيقت گراست وهر مطلبى كه با موازين فكرى وفطرى ومنطقى ومصالح فردىواجتماعى سنجيده شود ومنطبق باشد را تأ ييد وحمايت مى كند چه سنتى باشد وچه متجدد.
3 – اعتمادبه خدا . داشتن پناهگاه مطمئن ، نياز هر لحظه انسان است تا اعتماد به نفس پيدا كند ، يقين به اينكه خدا از رگ گردن به او نزديكتر است ونحن اقرب اليه من حبل الوريد ، ق- 16 . واين كه خدا از بندگان خوب وشايسته خود دفاع مى كند ان الله يدافع عن الذين امنوا ، حج – 38 . اين انديشه وباور در ضمير نا خود آگاه وارد شده وروحيه اعتماد به نفس مى آفريند ودر انسان اقتدار ايجاد مى كند وضعفها را مى زدايد .
اعتماد به نفس واميد به آينده ، بستر مناسبى است براى رشد وكمال اخلاقى ومعنوىاعتماد به خدا در حقيقت همان توكل برخداست كه يكى از جلوه هاى بزرگ اخلاق قرآنى است ومورد توصيه وتأكيد فراوان متون دينى وازاثرات روشن آن به تعبير قرآن مصونيت انسان ازدام وساوس وتسلط شيطان است :
انه ليس له سلطان على الذين آمنوا وعلى ربهم يتوكلون ، نحل ،99 .
حناى شيطان ، نزد كسانى كه به خداوند ايمان وتوكل دارند ، رنگى ندارد.
4 – اصل مبادرت وعدم تأخير. از عواملى كه در اصلاح نفس نقش زيادى دارد ومورد تأكيد آيات ومتون دينى است، مبادرت نمودن به برنامه هاى اصلاحى وعدم تأ خير و امروز وفردا كردن است . هنگامى كه انسان احسا س كندوتشخيص دهـد بايـد قـد مى بـردارد وصلاح ديـن ودنـياى خـود را درآن مى بـينـد ، بى تأ مل وترديد بايد اقدام كند وحواله به فرداها نكند.
بده يك جام اى پير خرابات — مگو فردا كه فى التأ خير آفات .
قرآن كريم بدين امراصرارو تاكيد بليغ فرموده از جمله : سابقوا الى مغفرةٍ من ربّكم وجنةٍ عرضها كعرض السماء والارض اعدّت للذين امنوا بالله ورسله ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء والله ذو الفضل العظيم، حديد، 21. براى رسيدن به مغفرت پروردگارتان ورسيدن به بهشتى كه پهنه آن تمام آسمانها وزمين است وبراى كسانى آماده شده كه ايمان به خدا وپيامبرانش دارند ، پيش تاز باشيد اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد مى دهد وخداوند داراى فضل عظيم است .
نظير اين آيه در سوره آل عمران نيز آمده : وسارعوا الى مغفرة ٍمن ربكم وجنةٍ عرضها السموات الارض اعدّت للمتّقين ، آل عمران ، 133 .
براى رسيدن به آمرزش پروردگارخود و رسيدن به بهشتى كه وسعت آن تمام آسمانها وزمين است وآماده شده براى پرهيز كاران ، شتاب كنيد .
به نوشته الميزان مسابقه ، بار معنائى بيشترى از مسارعه دارد مسارعه ، جديت وتسريع در اصل حركت است اما مسابقه جديت در سرعت است به گونه اى كه از سرعت ديگر همراهانش بيشتر باشد بنا بر اين زحمت وتكلف مسابقه بيش از مسارعه است ، الميزان ، ج-19 ، ص 165 .
سستى وتكاهل وتهاون وتاخير وتسويف درحركت اصلاحى وتكاملى وايمان وعمل با مسارعت ومخصوصاً مسابقت مورد تحريص اين آيات شريفه سازگارى ندارد.
جالب اينجاست كه چهارآيه قبل از اين آيه مسابقه درهمين سورة حديد اين آيه قرار گرفته : الم يأن للذين امنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله وما نزل من الحق ولايكونوا كالذين اؤتوا الكتاب من قبل فطال عليهم الامد فقست قلوبهم وكثير منهم فاسقون ، حديد ، 16 .
آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنان در برابر ذكر خدا وحقايقى كه نازل كرده است ،خاشع گردد ومانند كسانى نباشند كه بدانان كتاب آسمانى داده شد سپس زمانى طولانى بر آنان گذشت وقلبهايشان قساوت پيدا كرد وبسيارى از آنان گناه كارند . اين آيات ، سرزنش مؤمنانى است كه قساوت قلب پيدا كرده وازياد خدا وپذيرش حق سر باز مى زنند واين حالت آنان ، تشبيه شده به حالت اهل كتاب ويهوديان ونصرانيانى كه صاحب كتاب بودند وبه خاطر حيات وزندگى طولانى دچار غفلت شده وقساوت قلب پيدانمودند .
اصحاب پيامبر ص پس از هجرت ودرمدينه تا حدودى طعم خوشى را چشيدند وازمشكلات وتنگناهاى دوران مكه آسوده خاطر شدند واز اين رو دچار غفلت وقساوت قلب گشتند وطبعاً انسان در چنين حالتى از گناهان ونواهى الهى احتراز چندانى ندارد لذا دراين آيات هشدار داده شده كه مراقب خود باشند وحالت اِنابة وتوسل وخشوع وتواضع را كه اساس معنويت واخلاق است ، در خود پاس بدارند وبدانند كه اصلاح نفس وتربيت اخلاقى مقدم بر هر كارى است وچيزى مهم تر از آن نيست .
در همين خصوص بيانى از امام باقر ع نقل شده بد ين مضمون : ايّاك والتسويف فانّه بحرً يغرق فيه الهلكى (بحار الانوار ، ج-75 ، ص164 )
از امروز وفردا نمودن ، به شدت بپرهيز آن چنان كه از حيوان درنده واهمه دارى و بدان كه اين تأخير دركارهاى خير،دريائى است كه انسانهاى فراوانى درآن غرق ونابود گشته اند .
5 – روش محاسبه اين روش داراى سه مرحله است كه مشارطة ومراقبة ومحاسبة باشد رعايت اين مراحل ، انسان را قادر مى كند تا آينده خود را تحت برنامه منظم وتضمين شده اى در آورد واستعدادهاى خويش را شكوفا نمايد. قرآن در اين زمينه چنين فرمايد : يا ايّها الذين امنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدّمت لغد واتقوا الله انّ الله خبير بما تعملون ولا تكونوا كالّذين نسوا الله فانسا هم انفسهم اؤلئك هم الفاسقون ، حشر – 18 .
اى اهل ايمان پرواى الهى پيشه كنيد وهر كسى بايد بنگرد كه براى فردايش چه چيزاز پيش فرستاده وازخدا بپرهيزيد كه خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است . مانند كسانى نباشيد كه خدارا فراموش كردند وخدا نيز آ نان را به خود فراموشى گرفتار نمود آنان يقيناً فاسقانند.
امام خمينى ر از قول استادش مرحوم شاه آبادى نقل مى كند كه مواظبت ومداومت بر خواندن آيات شريفه آخر سوره حشر، از آيه يا ايّها الذين امنوا اتقوا الله … تا آخر سوره مباركه با تدبر در معنى آنها ، در تعقيب نمازها خصوصا در اواخر شب كه قلب فارغ البال است دراصلاح نفس خيلى مؤثر است (چهل حديث، ص 208 ، تقواى عامه )
به هرحال سالك وجوينده كمال ومعنويت واخلاق بايد :
اولاً مشارطه كند يعنى بين خود وخداى خود شرط كند كه مثلا امروز را خلاف امر ونهى خدا، رفتار نكند .
ثانياً مرقبة نمايد يعنى درتمام مدت روز مراقب خود باشد كه خلاف شرط وعهدش عمل نكند واين مراقبت هر چند با هيچيك از كارهاى روز مرّة انسان منافات ندارد اما سختى وصعوبت آن ، جاى ترديد نيست وبه همان نسبت هم مهم واساسى وكار ساز است ، به قول مرحوم علامه طباطبا ئى ر : بذر خودسازى مراقبت است مدرك؟
ثالثا محاسبه است كه غالباً در آخر روز انجام مى شود ، حساب كشيدن ازنفس كه تا چه اندازه به شرط وعهد خود پاىبند بوده اگروفا كرده خدارا شكركند وبداند كه كار فردا وفرداها آسانتر خواهد بود واگرتخلفاتى ديده نفس را معاتبه وسرزنش كند وحتى تنبيه هائى برايش در نظر گيرد .
اين مشارطه ومراقبه ومحاسبه در مراحل آغازين البته بدون زحمت وسختى نخواهد بود وثبات قدم مى خواهد ولى در نهايت ثمرات عالى دهدوكام جان وروان راشيرين سازد .
6– معاشرت با شايستگان . در متون دينى بحث مجالست در دو بعد مثبت ومنفى با خوبان وبدان جايگاه والائى دارد قرآن در حالات اهل عذاب وعقوبت فرمايد : يوم يعضّ الظالم على يديه يقول يا ليتنى اتّخذت مع الرسول سبيلاً ياويلتى ليتنى لم اتّخذ فلاناً خليلاً لقد اضلّنى عن الذكر بعد اذ جائنى وكان الشيطان للانسان خذولاً ، فرقان ،28. روزى كه ستمكار از شدت حسرت ، دست خود را به دندان مى گزد ومى گويد اى كاش با رسول خدا راهى بر گزيده بودم واى برمن كاش فلان شخص را دوست خود انتخاب نكرده بودم اومرا ازياد آورى حق گمراه ساخت بعد از آنكه ياد حق به سراغ من آمده بود وشيطان هميشه خوار كننده انسان بوده است .
مهمترين امتيازى كه خداوند براى حضرت ابراهيم ع مى شمارد مقام خلّت آن بزرگوار است : واتخذ الله ابراهيم خليلاً ، نساء ،152 . خدا ابراهيع را به دوستى خود انتخاب كرد . واين تعبير ، نشانه مقام توحيدى منحصر به فرد ابراهيم ع است .
از راههاى شناخت روحيات وعقايد هر كس ، شناخت دوستان صميمى اوست . از على ع نقل شده كه : مجالسة اهل الهواء منسأة للايمان ومحضرة للسيطان ، شرح نهج البلا غة ابن ابى الحديد ، ج-6 ، ص353 . منسأة چه اسم مكان به معناى فراموشخانه ، فراموشگاه كه تعبيرجالبى است وچه مصدر ميمى به معناى فراموشى باشد بدين معناست كه همنشينى با انسانهاى آلوده وهوسباز، ايمان انسان را تباه مى كند .
به هر حال هيچكس بدون رفيق ومعاشر نيست وحتى پس از مرگ هم انسان همراه رفقا وهمراهانى است: ومن يطع الله والرسول فاؤلئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين والشهداء والصالحين وحسن اؤلئك رفيقا ، نساء ، 69 . كسى كه مطيع خدا ورسول باشد همنشين كسانى خواهد بود كه خدا نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران وشهداء وصا لحان وآنها رفيقان خوبى هستند .
7 – هجرت. در مسير اصلاح وتربيت اخلاقى ومعنوى گاهى وبراى برخى افراد تغيير محيط وشغل وشرائط، لازم است قرآ ن در موارد متعددى روى اين عامل تربيتى تكيه نموده از جمله : انّ الذين توفّيهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنّا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها فاؤلئك مأ واهم جهنم وسائت مصيرا ، نساء ، 97 . كسانى كه فرشتگان مرگ روح آنها را گرفتند در حالى كه به خويشتن ستم كرده بودند بدانان گفتند چه وضعى داشتيد ( چرا با اينكه مسلمان بوديد در صف كافران جاى داشتيد ) پاسخ دادند ما درسر زمين خود تحت فشار ومستضعف بوديم فرشتگان گفتند مگر سر زمين خدا پهنا ور نبود كه مهاجرت كنيد آ نها عذرى نداشتند وجايگاهشان ذوزخ است وسرانجام بدى دارند .
در جاى ديگر: يا عبادى الذين امنوا انّ ارضى واسعةٌ فايّاى فاعبدون ، عنكبوت ، 56. اى بنـدگان من كه ايـمان آورده ايد زمين من وسيـع است پس تنها مرا بپرستيد. اگرانسان بفهمد وببيند زندگى در كشورى ياشهرى ويا محله اى از محلات شهر موجب ضعف دين وايمان ومعتقدات حق خود ش يا افراد تحت تربيت او مى شود وامكان تغيير محيط هر چند با تحمل مشكلاتى را دارا باشد بايد اقدام كند وبداند كه گذران زندگى ورزق وروزى الهى تنها در يك محيط ودر يك شغل معين ودر شرائط واحدى نيست بلكه هر كجا باشد خدا رازق ومدافع او خواهد بود . البته اگر بتواند در محيط فاسد بماند وبا تدبير وهميارى ديگر مؤ منان ، اقدام به تغيير واصلاح محيط نمايد اولى بلكه متعين وواجب است وارزش اين كار در صورت امكان بسيار بالاتر از رفتن وخالى كردن صحنه است اما براى كسى كه اين آمادگى وظرفيت وتوان وقوت نفس رادر خود نمى بيند ودر معرض ضعف وسقوط است يقيناً راه هجرت مكانى ، متعين است ونبايد از آن غـافـل بمانـد وتـرديدى نيست كه انسانها هـمه در يك درجـه ازتوان وهمـت وكار آئى نيستند .
8 – كار واشتغال. اگر انسان براى گذران زندگى هم مجبور به كار كردن نباشد براى اصلاح وتربيت نفس بايد كار كند . كار همچنان كه از عوامل حفظ الصحة جسم است از عوامل حفظ الصحة روح وروان نيزهست اصولا خيالات اوقات بيكارى وفراغت زياد ، مايه خستگى ، كم شدن نشاط ، تنبلى وفرسودگى ودر بسيارى مواقع مايه فساد وتباهى وانواع گناهان وجنايات است .
آمارها نشان مى دهد كه هنگام تعطيلى مؤ سسات آموزشى ميزان فساد گاهى تا هفت برابر بالا مى رود . ازاين رو قرآن كريم خطاب به پيامبر ص مى فرمايد : فاذا فرغت فانصب والى ربّك فارغب ، الم نشرح ، 7-8 . هنگامى كه از كار مهمى فارغ مى شوى به مهم ديگرى پرداز بيكار نمان تلاش وكوشش را كنار مگذار پيوسته مشغول مجاهده باش وپايان مهمى را آغازمهم ديگرى قرارده ودرتـمام اين احـوال بـه خـدا تـكيه كـن وبه سوى پروردگار توجه نما ورضايت او را بطلب وجهت گيرى تمام تلاشهايت به سوى پروردگارت باشد .
در روايتى از امير المؤمنين ع چنين مى خوانيم : انّ الله يحبّ المؤ من المحترف كافى ، ج 5 ، ص113) باب الصناعات . خداوند مؤمن صاحب حرفه وشغل را دوست دارد . نيز از امام صادق ع روايت شده : الكادّ على عياله كالمجاهد فى سبيل الله ، همان ، ص88 ، باب من كد على عياله . كسى كه سختيها ومشكلات را تحمل مى كند تا خانواده خود را اداره نمايد پاداش جهادگر در راه خدا را دارد.
پيامبر ص از شغل كسى پرسيدگفتند بيكار است فرمود : سقط من عينى ( مستدرك الوسا ئل ، ج 13 ، ص11) باب كراهة ترك التجارة . از چشم من افتاد ، نزد من اعتبار خود را از دست داد.
امير المؤمنين ع فرموده : النفس ان لم تشغله شغلك مدرك اگر نفست را مشغول نكنى مشغولت مى كند ،به اصطلاح معروف اگر به كارش نگمارى ، سر كارت خواهد گذاشت .
9 – ازدواج. اولين گام خروج انسان از حصار فردى وشخصى واز عوامل تربيت واصلاح نفس ، ازدواج نمودن است . به تعبير استاد مطهرى ر ازدواج نكرده ها ، نوعى خامى را تا پـايان عمر همـراه دارند اگر ازد واج نـكردن در بـاره حـضرت يحـيى وعيسى ع و… درست با شد باز نقصى است بدين معنى كه دارندگان كمالهاى آنان به اضافه ازدواج ، بالاتر از آنها خواهند بود .
قرآن كريم ، همانجا كه دستور مراقبت وكنترل نگاه به مرد وزن مؤ من مى دهد وغض بصر را براى حفظ عفت وايمان آنان لازم مى شمارد ( آيات 30 و31 سوره نور ) ، بلافاصله امر به تزويج زنان ومردان بى همسر مى كند : وانكحوا الايا مى منكم والصالحين من عبادكم وامائكم ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله والله واسع عليم نور، 32 . مردان وزنان بى همسر خود را همسر دهيد ونيز غلامان وكنيزان صالح ودرستكارتان را . اگر فقير وتنگدست باشند خداوند از فضل خودآنان را بى نياز مى سازد خداوند گشايش دهنده وآگاه است .
گويا قاعده واساس در اسلام اين است كه ازدواج وپاسخ به نياز غريزى انسانها ، از راه طبيعى خود انجام گيرد واگر اين مطلب جدى گرفته نشود وايجاد زمينه ورفع موانع نگردد، تنها امر ودستور غضّ بصر ونگاه نكردن راهگشا نخواهد بود . ازيكطرف امر به تزويج دختران وپسران ومردان وزنان بى همسر است واز طرفى ديگر سن بلوغ ورشد كه لازمه ازدواج است پائين است وقطعا زير 20 سال است واز طرفى ديگر بر حفظ حجاب وخود نمائى وجلوه گرى نكردن زنان ومردان در جامعه ودر برابر نامحرمان ، تآكيد شده واگر همه اين موارد با همديگر لحاظ شوند ودر جا معه پياده گردد ، بى ترديد سلامت اخلاقى وروحى ، روانى تأمين مى گردد . اما متأسفانه در جامعه ما فعلا عكس اين معيارها عمل مى شود يعنى اولاً سن ازدواج بالاى 25 تا 30 سال است ثانياً عوامل تحريك وتهييج غريزى وجنسى بسيار فراوان است ثالثاً اقدام واراده جدى وچشمگيرى ازجانب تصميم گيرندگان، براى تسهيل امر ازدواج وپائين آ وردن توقعات وانتظارات وتجملات ديده نمى شود ورابعاً با سختگيريهاى بى مورد وغير كار شناسانه وبدون توجه به واقعيات طبيعى وعينى جامعه مى خواهيم ارزشهاى دينى واخلاقى را هر چه بهتر وبيشتر حفظ ورعايت كنيم ، قهرا نوعى تضاد واصطكاك وعقده هاى درونى وغريزى در سطح جامعه وبه ويژه جوانان مذهبى به وجود مى آيد كه قطعا در دراز مدت اثرات نا مطلوبى خواهد داشت .
قرآن بدنبال تحريص وترغيب آن روشها وراه حلهاى طبيعى ومنطقى بلا فاصله شرائط استثنائى وخاص افراد را هم توجه نموده راه حل ارائة مى دهد : وليستعفف الذين لا يجدون نكاحاً حتى يغنهم الله من فضله ، نور ، 33 . كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى يابند بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند ازفضل خود آنان را بى نياز گرداند .
شايد در توضيح همين آيه شريفه ومقام رفيع انسانهاى عفيف وپاكدامن است كه اين روايت از على ع نقل شده : ما المجاهد الشهيد فى سبيل الله باعظم اجراً ممن قدر فعفّ لكاد العفيف ان يكون ملكاً من الملائكة ( نهج البلاغه صبحى الصالح ، حكمت 474)
اجر وپاداش جهادگر در راه خدا كه به شهادت برسد بالاتر نيست ازپاداش كسى كه با قدرت بر گناه، عفت بورزد انسان با عفت ، نظير فرشتگان است .
اما آنچه در رابطه با انسان، قاعده واسا س طبيعى است ، آن است كه هنگام تقاضاى غريزه جنسى ، از طريق ازدواج بايد پاسخ داده شود واينكه در روايتى از پيامبر ص آمده : من تزوّج فقد احرز نصف دينه فليتّق الله فى النصف الباقى (امالى شيخ طوسى ، ص 518 ، مجلس الثامن عشر)
هر كس ازدواج كند، نصف دين خود را حفظ نموده وبا يد مراقب بقيه آن با شد ،
نشانگر آن است كه تمام راهكارهاى عبادى ، اعتقادى ، اخلاقى براى اصلاح وتربيت نفس وديندارى واقعى ، يك طرف وازدواج ونقش و تأ ثير آن در حفظ دين وايمان انسان هم يك طرف.
10 – كنترل چشم چنان كه در بحث صبر وكسر الشهوتين گذشت ونيز كنترل زبان از مهمترين عوامل تربيت اخلاقى است .
قرآن كريم به فراوانى نسبت به گناهان صادر شده از زبان ، هشدار داده و تحذير نموده :
1- عيب جوئى وافشاء سر وراز مردم ، انّ الذين يحبّون ان تشيع الفاحشة فى الذين امنوا لهم عذاب اليم فى الدنيا والاخرة ، نور،19 . آنان كه دوست دارند زشتيها و بديها دربين مؤمنان وجامعه اسلامى گسترش يابد وباگفتار ورفتار خودگستراننده ناروائيها هستند بايد منتظر كيفرى دردناك در دنيا وآخرت باشند
در همين راستا ست اولين آيه سوره همزة : ويل لكل همزة لمزة ، واى بر هر عيبجوى مسخره كننده .
2- نمّامى وسخن چينى ، ولاتطع كلّ حلاّفٍ مهين همّاز مشّاءٍ بنميم ،11،قلم . پذيراى كسى نباش كه پست فطرت است وسوگند بسيار ياد مى كند وكارش عيبجويى وبهم اندازى و سخن چينى است
3- سخريه واستهزاء ديگران ، يا ايها الذين امنوا لايسخر قومٌ من قومٍ … ولانساءٌ من نساءٍ ، حجرات ، 11 . اى كسانى كه ايمان آورده ايد نبايد گروهى از مردان يا زنان شما گروه ديگر را مسخره واستهزاء نموده وخوار شمارد .
4- غيبت نمودن ، ولايغتب بعضكم بعضاً … ، حجرات ، 5 . برخى از شما نبايد غيبت برخى ديگر را نمايد ، كه حقيقت آن ، خوردن گوشت مردار فرد مورد غيبت است .
5 – دروغ گفتن ، كه على رغم شيوع آن بين مردم ، به شدت مورد نفرت وانزجار قرآن وروايات است ازجمله : انّما يفترى الكذب الذين لايؤمنون ، نحل ،105 . كسانى مبادرت به دروغ مى كنند كه ايمان به خدا ندارند . در سوره مرسلات تعبير : ويلٌ يومئذ للمكذبين در10 آيه آمده ، واى بر دروغگويان وعاقبت بد آنان . ونيز تعابير وتأ كيدات فراوان ديگر كه نشان دهنده مفاسد وآثار مخرب دروغ در جامعه است .
6- سبّ وشتم وفحش وبد زبانى : لاتسبّوا الذين يدعون من دون الله فيسبّوا الله عدواً بغير علم ، انعام ، 108 . به معبود ومقدسات ديگران دشنام ندهيد وبه آنان بد گوئى نكنيد كه آ نان هم متقابلا واز روى ظلم وجهل خداوند را دشنام خواهند داد .